
روز دهم (نمیدانم)
نمیدانم امروز کرخت بودم یا ناامید. نمیدانم درحال حاضر منطقم روی کار آمده یا احساسم. نمیدانم پایان این ماجرا مرا به کجا خواهد کشاند. نمیدانم باری را از روی دوشم برداشتهام یا باری بر روی دوشم شدهام. نمیدانم چه اتفاقی دارد در زندگیام میافتد. نمیدانم خط شکن حسرت خواهد شد یا نقطه عطف. هرچه که بیشتر فکر میکنم کمتر مطمئن میشوم. نمیدانم، همین.