امروز وسط ساز زدن یهو یاد یکی از شعرام افتادم و در اتفاقی نادر تو نیم ساعت کاملش کردم!
شعر نوشتن از جمله کارایی که منو سر کیف میاره و در واقع تو لیست لذت های کوچیک روزمره مه ، آخه من دارم یه لیست از لذت های کوچیک روزمره م درست میکنم مثلا :
لذت خوندن آخرین صفحه کتابت
لذت پیدا کردن آخرین نخ سیگار تو جیب کاپشنت وقتی بدجوری نسخ سیگاری
لذت اولین گاز به موچی نوتلا
لذت خوردن اولین جرعه از قوطی هایپ
لذت نوشتن دوباره شعر ...
شعرمو اینجا منتشر میکنم باشد که خوشتان آید :
کاش محسن چاووشی بخونتش ........ :)))
یک آسمان دلتنگ، یک کهکشان غمگین
منظومه ی درد است ، دنیای من بی تو
دیروز بی معنا، امروز سرگردان
یک پوچی محض است، فردای من بی تو
یک ساحل خاموش، غرقِ سکوتی تلخ
بی جزر و مد گشته، دریای من بی تو ..
پاییز بی رنگ است، باران نمی بارد
حتی شبی کوتاه ست، یلدای من بی تو
در خواب های من، دیگر نمی آیی
کابوس طولانیست رویای من بی تو
در شعرهام امشب با بغض میمیرم
دیگر امیدی نیست به احیای من بی تو.....
شاعر: ح.ا