ویرگول
ورودثبت نام
حسن ریاضی
حسن ریاضیستاره ای در انزوای رصد خانه ... که فقط به این هوس می سوزد که این گوشه انزوا نیز دنیایی است، سخنی است حرفی است که تازه تر از تازه ، فقط نگاه کن...(فلسفه.دین.داستان.)
حسن ریاضی
حسن ریاضی
خواندن ۵ دقیقه·۳ ماه پیش

قانون همان عدالت نیست!؟

بحثی در مورد عدالت و آسیب شناسی تعریف عدالت با تاکید بر فیلم ((فقط رحمت))

عدالت اجتماعی
عدالت اجتماعی

روزنگار ۲۰مهر ۱۴۰۴

«چرا قانون برای فقیر و ثروتمند یکسان عمل نمی‌کند؟»

🟢 تحلیلی فلسفی از نابرابری در اجرای عدالت.

عدالت، در ظاهر، بنیادی‌ترین اصل هر نظام حقوقی است. همه‌ی قوانین بشر مدعی‌اند که بی‌طرف‌اند و همه را برابر می‌بینند.اما در واقعیت، ترازوی عدالت به‌گونه‌ای خم می‌شود که سنگینی ثروت و قدرت آن را به یک‌سو می‌کشد.

حال پرسش اصلی این است: آیا این نابرابری از «فساد مجریان» ناشی می‌شود یا ریشه در ساختار فلسفی خود قانون و جامعه دارد؟

🟢 عدالت از منظر کلاسیک:

افلاطون و ارسطو:در اندیشه‌ی افلاطون، عدالت نوعی هماهنگی درونی میان طبقات جامعه است؛ هر طبقه وظیفه‌ای دارد و دخالت در کار دیگری ظلم محسوب می‌شود.اما همین نگاه، زمینه‌ی پذیرش نابرابری را فراهم می‌کند:وقتی «جای هرکس» بر اساس جایگاه اجتماعی تعریف شود، قانون نیز در خدمت حفظ آن نظم درمی‌آید.

ارسطو گامی دیگر پیش می‌گذارد و میان دو نوع عدالت تمایز می‌نهد:

عدالت توزیعی (بر اساس شایستگی‌ها)

عدالت اصلاحی یا تعادلی (در روابط و قراردادها)

اما از دید او نیز، شایستگی بر پایه‌ی «فضیلت» و «مقام اجتماعی» سنجیده می‌شد.پس در عمل، اشراف و نخبگان همیشه بهره‌مندتر از فقرا بودند، چون فضیلت در جامعه‌ی ارسطویی با «آزادزادگی» و «ثروت» یکی گرفته می‌شد.

🟢 عدالت مدرن و توجیه نابرابری

با ظهور عصر روشنگری، فیلسوفانی چون جان لاک و روسو به برابری طبیعی انسان‌ها معتقد شدند،اما در عمل، نظام سرمایه‌داری که از دل آن زاده شد، نوعی برابری صوری پدید آورد:

قانون برابر است، اما امکانات نابرابر.

کارل مارکس در نقد اقتصاد سیاسی می‌گوید:«برابری حقوقی، نقاب نابرابری واقعی است.» زیرا قانون فقط آن‌چه را «قرارداد» می‌نامد مشروع می‌شمارد،و در بازارِ قراردادها، کسی که نان ندارد همیشه بازنده است اگر چه قانوناً آزاد باشد.

🟢 تحلیل جامعه‌شناختی: بوردیو و فوكو

بوردیو
بوردیو

پی‌یر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، مفهوم «سرمایه‌ی نمادین» را وارد بحث عدالت کرد.او نشان داد که قانون، زبان طبقه‌ی حاکم را بازتولید می‌کند.

یعنی هرکس ثروت یا جایگاه فرهنگی بیشتری دارد، حتی در دادگاه هم با زبانی آشنا با ساختار قدرت سخن می‌گوید،و همین آشنایی، خود به‌نوعی «سرمایهٔ حقوقی» تبدیل می‌شود.

فوکو
فوکو

میشل فوکو نیز از زاویه‌ی دیگری نگاه می‌کند.

او می‌گوید دستگاه عدالت، ابزار قدرت انضباطی است نه صرفاً کشف حقیقت.یعنی قاضی، پلیس، زندان و قانون همه در خدمت تولید نظم مطلوب قدرت هستند.به همین دلیل، قدرت تمایل دارد مجرمان فقیر و معتاد را در معرض دید نگه داردتا «نظم عمومی» حفظ شود، در حالی‌که مجرمان ثروتمند غالباً در سکوت و پشت پرده بدترین جنایات را مرتکب می‌شوند. بنابراین، نابرابری در اجرای عدالت نه تصادفی است و نه صرفاً نتیجه‌ی خطای مجریان.بلکه حاصل ساختاری است که از آغاز، عدالت را با نظم قدرت یکی دانسته است.در جهان مدرن نیز این نابرابری به شکلی نرم‌تر ادامه دارد:قانون همچنان به زبان ثروتمندان نوشته می‌شود و فقرا مخاطب خاموش آن‌اند.

شخصیت های واقعی و بازیگران فیلم Just Mercy
شخصیت های واقعی و بازیگران فیلم Just Mercy

🎬 اما تأملی فلسفی بر فیلم Just Mercy و مسئله‌ی نابرابری در قانون

فیلم «فقط رحمت یا عفو عادلانه» ساختهٔ دِستین دانیل کِرِتون، در ظاهر یک درام دادگاهی است؛ که البته از یک داستان واقعی الهام گرفته شده است.

تحلیل:اما در واقع آنچه عدالت می نامند و در درون جامعه با پوست،خون،استخوان زیست می شود را این در برابر وجدان جامعهٔ مدرن امروزی قرار می دهد .که در آن عدالت دیگر چهره‌ای انسانی ندارد، بلکه به چهره‌ی قدرت بدل شده است.فیلم داستان، وکیل جوانی به نام برایان استیونسن را روایت می‌کند ( کتاب این وکیل منبع این فیلم است)که در ایالت آلاباما، به دفاع از سیاه‌پوستانی می‌پردازد که قربانی نظام قضایی نژاد پرستانه شده اند.محور فیلم، پروندهٔ والتر مک‌میلیان است؛ مردی که بی‌گناه اعدام محکوم شده ، چون فقیر و سیاه‌پوست است، وکیل ندارد. و وکیل تسخیری اش هم نه تنها از وی دفاع نکرده بلکه تحت تأثیر جو غالب علیه مک میلیان عمل کرده است

🟢 اما فیلم در حقیقت از چیزی فراتر می‌گوید:

از این‌که قانون، زبان قدرت است نه صدای عدالت.

قانون و قدرت

در بسیاری از صحنه‌ها، قانون با لباس رسمی و کلمات محترمانه وارد می‌شود،اما کارکردش چیزی جز تثبیت وضع موجود نیست.همان‌گونه که کارل مارکس گفت:«عدالت بورژوایی، برابری در قالب نابرابری است.» یعنی قانون به ظاهر برابر است،اما مجرم فقیر، مجرم محسوب می‌شود و مجرم ثروتمند، «خطاکار» یا «اشتباه‌کننده».در صحنه‌ای از فیلم، وقتی وکیل به دادستان می‌گوید : «اگر او سفیدپوست بود، امروز اینجا نبود»، در واقع به زبان سینما همان جمله‌ی بوردیو را بیان می‌کند:

((قانون زبان طبقه‌ی حاکم است))

🟢 ریشهٔ فلسفی نابرابری در عدالت

فیلم، با همان منطق سینما سخن می‌گوید،اگر به لایهٔ اندیشگی آن بنگریم، درونش همان شکاف دیرینه‌ای را می‌بینیم که افلاطون و ارسطو ناخواسته بذرش را کاشتند: یعنی عدالت را به‌ مثابه هماهنگی میان طبقات دانستن،نه برابری در حق و کرامت.این همان نتیجه است که از آغاز تاریخ فلسفه،

عدالت ابزاری برای حفظ نظم شد، نه برای تغییر آن

🟢 فوکو و زندان

در لحظه‌هایی که مک‌میلیان در سلول مرگ نشسته،سخنانی را مرور می کند که حرف‌های میشل فوکو در ذهن تداعی می‌شود:زندان نه برای اصلاح، بلکه برای نمایش قدرت ساخته شده است. و ما تمام تلاش صاحب منصبان را می بینیم که با هدف قرار دادن نقطه ضعف انسان های در مانده باعث می شوند که همان درمانده ها علیه هم بجنگند.

فوکو می‌گفت، نظام کیفری چهره‌ی جدید همان شکنجه‌های قدیم است؛دیگر بدن را نمی‌سوزاند، بلکه روان را می‌فرساید.در فیلم، چهره‌ی زندانیانی که در انتظار مرگ‌اند،بازتابی از همین قدرتِ بی‌چهره است که خود را پشت «عدالت» پنهان کرده.

🟢فقیر، مظنون بالفطره

در جامعه‌ای که فقر جرم تلقی می‌شود، عدالت هرگز بی‌طرف نیست.فیلم نشان می‌دهد که چگونه یک سیاه‌پوست فقیر پیش از محاکمه،از نگاه جامعه و قانون، گناهکار دانسته می شوند در مقابل، همان‌گونه که بوردیو می‌گوید : سرمایهٔ نمادینِ طبقات بالا،به آنها مصونیتی نانوشته می‌بخشد:مجرم ثروتمند، «قابل اصلاح» است،اما مجرم فقیر، «فاقد ارزش اصلاح».

🟢 خلاصه

«فقط رحمت یا عفو عادلانه » نام فیلم است،اما در حقیقت دعوتی است به بازخوانی مفهوم عدالت.

فیلم نکته را گوش زد میکند :رحمت، فراتر از قانون است.عدالت، بدون رحمت، به ابزار سرکوب بدل می‌شود.

عدالتقانونفلسفهحقوقفیلم
۳
۰
حسن ریاضی
حسن ریاضی
ستاره ای در انزوای رصد خانه ... که فقط به این هوس می سوزد که این گوشه انزوا نیز دنیایی است، سخنی است حرفی است که تازه تر از تازه ، فقط نگاه کن...(فلسفه.دین.داستان.)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید