
از لحظهای که صبح چشمهایمان را باز میکنیم تا زمانی که شب به خواب میرویم، دهها و شاید صدها کار انجام میدهیم؛ مسواک میزنیم، غذا میخوریم، درس میخوانیم، کار میکنیم، با دیگران صحبت میکنیم، عبادت میکنیم و تصمیمهای مختلفی میگیریم. اما یک سؤال ساده وجود دارد که کمتر از خودمان میپرسیم:
بسیاری از رفتارهای ما به مرور زمان به عادت تبدیل شدهاند. آنقدر به انجامشان خو گرفتهایم که دیگر درباره آنها فکر نمیکنیم. کاری را انجام میدهیم، اما شاید اگر از ما بپرسند «چرا این کار را میکنی؟»، پاسخ روشنی نداشته باشیم.
انجام آگاهانه فقط به این معنا نیست که بیدار باشیم و خواب نباشیم. آگاهی یعنی بدانیم چه کاری انجام میدهیم، چرا آن را انجام میدهیم، چگونه باید انجامش دهیم و قرار است به چه نتیجهای برسیم.
فرض کنید کسی هر روز کتابی را باز میکند و ساعتی مطالعه میکند، اما هدفش از مطالعه را نمیداند، روش درستی برای یادگیری ندارد و بعد از پایان مطالعه هم نمیداند چه چیزی به دست آورده است. او مطالعه کرده، اما آیا مطالعهاش آگاهانه بوده است؟
یا کسی که نماز میخواند، اما تمام فکرش جای دیگری است؛ اذکار را بر زبان میآورد، ولی به معنای آنها توجهی ندارد. عمل انجام شده است، اما فاصله زیادی میان «انجام دادن» و «آگاهانه انجام دادن» وجود دارد.
کار آگاهانه چهار ویژگی دارد: ¹هدفش روشن است، ²روشش سنجیده است، ³پیامدهایش شناخته شده است و ⁴هنگام انجام آن، ذهن و دل نیز حاضرند. چنین کاری معمولاً کیفیتی متفاوت پیدا میکند؛ حتی اگر از نظر ظاهری با همان کار همیشگی تفاوتی نداشته باشد.
شاید بد نباشد گاهی در میان شلوغی زندگی مکثی کوتاه کنیم و از خودمان بپرسیم: الان دقیقاً مشغول چه کاری هستم؟ چرا این کار را انجام میدهم؟ آیا بهترین روش را انتخاب کردهام؟ و این کار مرا به کجا خواهد رساند؟
شاید همین چند سؤال ساده، مرز میان یک زندگی عادتزده و یک زندگی آگاهانه باشد. زیرا ارزش بسیاری از کارهای ما، تنها به انجام شدنشان نیست؛ به میزان آگاهی ما هنگام انجام آنها نیز بستگی دارد.