
من با این کتاب توسط مهناز آشنا شدم . دوست افغانستانی ام . همکلاسی دبیرستانم است و تقریبا سه سال دبیرستان کنار هم مینشستیم. دختر پرانرژی و فعالیت است .اعصاب ندارد و خیلی خیلی هم حاضر جواب است. اما نمک کلاسمان بود . با اینکه همیشه ساز مخالف میزد اما همه دوستش داشتیم . مهناز یک خواهر و برادر کوچکتر از خودش دارد . و همراه مادربزرگ و پدربزرگش زندگی میکنند .
ما زیاد با هم درد دل میکردیم و هنوز هم با وجود فارغ التحصیل شدن آنها کسی که میتوانم بیش تر از یک ساعت باهاش تلفنی حرف بزنم اوست . هر چند حالا ازدواج کرده است و سرش شلوغ تر از قبل است اما خب ماهی یکبار با هم حرف میزنیم و این کتاب را همین چند وقت پیش بهم معرفی کرد . من هم که تازگی ها کتاب صوتی را ترجیح میدهم صوتی اش را شنیدم .
کتاب جالبی بود . شرایط زندگی زنان افغانستانی را خیلی ملموس روایت میکرد . داستان درباره دختری به نام مریم است که همراه مادرش در روستایی دور افتاده افغانستان زندگی میکند با وجود داشتن پدری ثروتمند. پدر مریم سه همسر و فرزندانی دیگر است که خانواده اش را تشکیل میدهند و تنها ارتباط او با مریم یک ملاقات چند ساعتی در هفته است.
بعد از فوت مادر مریم ،پدرش او را به زور مجبور به ازدواج با مردی میانسال به نام رشید میکند. مریم هم با ازدواج با رسید قید رابطه پدر و دختری را میزند راهی خانه بخت میشود . اوایل اوضاع نسبتا خوب تا وقتی که میفهمند مریم نمیتواند مادر شود و از همینجا کج خلقی ها و آزار و اذیت های رشید شروع میشود ...
کتاب جو خفقان آور افغانستان را به خوبی توصیف میکند. چیزهایی در افغانستان ممنوع است که شاید ما حتی نتوانیم فکرش را بکنیم . تنها بیرون رفتن از خانه ممنوع است فکرش را بکنید . زن ها مثل اسیرانی در دست مردان هستند. طالبان خیلی وقت است که افغانستان را تبدیل به قفسی کرده که حتی نفس کشیدن هم بدون اجازه آنها مجازات دارد.
بگذریم. خانواده مهناز اکثرا مهاجرت کرده اند و از فامیل آنها تنها پدربزرگ و مادربزرگش ایران هستند . و بقیه هر کدام در یکی از کشور های اروپایی. مهناز قصد مهاجرت ندارد اما برادر کوچکترش مهران سخت مشغول درس خواندن است تا بورسیه بگیرد و برود آلمان پیش عمویشان.
روز های اولیه که با او آشنا شده بودم توقعم خانواده ای سختگیر بود که دخترو زن برایشان نقش برده ای دارد اما اصلا اینطور نبود. اتفاقا همهچیز برعکس بود. در خانه آنها احترام مهمترین اصل بود . رفتار پدر و مادرش با هم برایم عجیب بود . همچنین رفتار مهران با دو خواهرش .
مهران در خانه بیشتر از مهناز کار میکرد با هم به گردش میرفتند و اینها برای من عجیب بود این حجم از صمیمیت خواهر و برادری. در خانه آنها تبعیض وجود نداشت اگر هم بود برای مهران طفلکی بود . روابط خانوادگی صمیمی شأن برایم خیلی جذاب بود . فکر کنم کلاس یازدهم بودیم که عمو و زنعمویش از ترکیه آمده بودند. اخلاق دوست داشتنی زنعمویش من را هم شیفته اش کرده بود .

حالا که ازدواج کرده هم پدرش شرط گذاشته داماد باید خانه ای کنار خانه خودشان بگیرد و نباید از پدر و مادرش دور شود. خلاصه که خوشحالم مهناز زندگی ای شبیه مریم ندارد . کاش هیچ زنی در هیچ کجای جهان زندگی ای شبیه مریم نداشته باشد .زندگی ای شبیه زنان افغانستان..زندگی ای شبیه زنان خاورمیانه ..
چهارشنبه هفدهم تیرماه چهارصد و پنج