ویرگول
ورودثبت نام
غزل | در اقلیتِ اقلیت🦋
غزل | در اقلیتِ اقلیت🦋انسان متوسطی هستم که تصمیم گرفته نسخه‌ی بهتری نسبت به گذشته‌ی خودش باشه🦋دانشجوی ادبیات انگلیسی 👩🏻‍🎓هرکسی از ظن خود شد یار من🤍
غزل | در اقلیتِ اقلیت🦋
غزل | در اقلیتِ اقلیت🦋
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

تا وقتی چای دم بکشد (یادداشتی درباره‌ی صبر)

می‌دانم که باید صبر کنم. همیشه می‌دانستم!

باید صبر کنم چرا که یک خانم باید بلد باشد با یک استکان چای خوش طعم از مهمان‌هایش پذیرایی کند و این خیلی مهم است! باید صبر کنم چرا که یک کتاب باید ورق بخورد تا به بخش جذابش برسد.

چای را جرعه جرعه می‌نوشم، کتاب را سطر به سطر، اولی را برای حس دل‌انگیزش و دومی را برای بزرگ شدن. نمی‌دانم در بزرگ شدنم تأثیری داشته یا نه، اما یقین دارم هنوز آن خانمِ کدبانویی که چای قند پهلو در استکان گل‌دار بدون دسته سرو می‌کند، نشده‌ام.

به صدای سوت کتری گوش می‌کنم و می‌دانم یک روز یادم می‌رود صبر کردن چقدر سخت بود، و چه تاوان سنگینی داشت. به صدای قل قل آبجوش گوش می‌کنم و می‌دانم یک روز یادم می‌رود تمام بی‌مهری‌هایی را که از سر ناچاری تحمل کرده‌ام.

می‌دانم که یک روز یادم می‌رود ... یک روز یادم می‌رود ... روزی که جسم بی‌جان و متلاشی شده‌ام را بر می‌دارم و از اینجا به ناکجاآباد فرار می‌کنم. و شاید آن روز (روزی که یادم رفت چقدر صبر کردم)، چای دیگر تلخ و بی‌رنگ نباشد. صبر می‌کنم و آن روز چای را برای مهمان نه، برای خودم دم می‌کنم. کتاب را صفحه به صفحه سطر به سطر برای فرار نه، با عشق می‌خوانم. حالا که صدای سوت کتری قطع شده است فکر می‌کنم شاید صبر کردن چندان ایده‌ی بدی هم نباشد! شاید باید منتظر ماند تا چای خوب دم بکشد، شاید باید منتظر ماند صفحات کتاب همچون صفحات زندگی ورق بخورد و جلو برود.

می‌دانم که باید صبر کنم، چرا که صبر کردن تنها هنر ما ناکدبانوهای روزگار است.

صبرچایزندگی
۷
۰
غزل | در اقلیتِ اقلیت🦋
غزل | در اقلیتِ اقلیت🦋
انسان متوسطی هستم که تصمیم گرفته نسخه‌ی بهتری نسبت به گذشته‌ی خودش باشه🦋دانشجوی ادبیات انگلیسی 👩🏻‍🎓هرکسی از ظن خود شد یار من🤍
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید