ویرگول
ورودثبت نام
هیدرو :)
هیدرو :)
هیدرو :)
هیدرو :)
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

دارم خفه میشم

حس خفگی دارم

انگار قلبمو دارن میفشارن نمیزارن بتپه

آدم هر چقدر قوی باشه بازم کم میاره

از دانشگاه که اومدم خوابگاه دلم گرفته بود

رفتم اتاق اون دوستی نسبت به بقیه دوستان باهاش صمیمی ترم و اونم خیلی وقته ازم خبری نگرفته

درصورتیکه همیشه من میرم اتاقش ، خلاصه رفتم و هم اتاقیش گفت تازه رفته بیرون اتفاقا عاطفه هم اینجا بود ناهار اومده بود اینجا ...

عاطفه اونم دوستم بود که این ترم از خوابگاه رفته ، و اومده خوابگاه و به من خبر نداده بودن ، یعنی نگفتن حداقل بهش زنگ بزنیم ؟ خبرشو بگیریم ؟

من بودم عذاب وجدان می‌گرفتم که برم خوابگاه و به دوستم سر نزنم ...

خلاصه رفتم و اتاق اون یکی دوستم ، همون دم در دیدمش داشت می‌رفت کلاس و بغل کردیم همو اما مثل قبل نبود و به هم اتاقیش که اونم دم در وایستاده پیش من بوس فرستاد و رفت ...

برگشتم اتاق ، بغض داشتم و با خودم گفتم این فقط منم که به یاد بچه های ترم های قبلم و هر کس با هم اتاقیا و دوستای جدیدشون خوشن و یادی از قدیمیا نمیکنن...

فقط منم که همش به فکرم که مبادا کسی ازم دلخور بشه ، نکنه طوری رفتار کنم که دل کسی بشکنه و...

خسته شدم از آدما

نمی‌دونم چرا کسی باهام صمیمی نمیشه و اونقدر کنارم راحت نیست درصورتیکه من خیلی آدم خاکی ای هستم

شاید هم این حس منه نمی‌دونم

همه به دوست صمیمی دارن اما من نه ...

همه هر وقت کاری داشتن سراغمو میگیرن ...

از اینکه کسی نیست بتونم بهش اعتماد کنم اونطوری که باید دلم میگیره ...

این همیشه منم که زنگ میزنم به دوستام تا من خبری نگیرم کسی خبر نمیگیرع 🥲

از همه خستم ...

حتی از خودم ....

۴۰۴/۸/۱۸

دوستان صمیمیعذاب وجدانخسته
۳۳
۲۳
هیدرو :)
هیدرو :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید