ویرگول
ورودثبت نام
هیدرو :)
هیدرو :)
هیدرو :)
هیدرو :)
خواندن ۴ دقیقه·۹ روز پیش

سهم من از دنیا چه بود ...

امروز دلم گرفته بود

بلند شدم و رفتم حرم ، بعد از چند روزی که اومدم خوابگاه اولین باری بود که پامو گذاشتم بیرون ...

رفتم حرم نماز خوندم و بعدش رفتم روبروی ضریح نشستم ، ناخداگاه اشک ریختم برای اتفاقات اخیر کشورم ، برای جوونامون ، برای ...

یهو فکرم رفت رو خودم ، به خدا گفتم منو برای چی آفریدی ؟دلیل خلقتم چی بود ؟؟ اشکام آروم آروم سرازیر میشد ،،، خیلی وقت بود گریه نکرده بودم .

داشتم فکر میکردم سهم من از این دنیا چی بود ؟

از بچگی بزرگ بودم ، هیچ وقت بچگی نکردم ، نه مثل بقیه بچه ها ناز میکردم واسه پدر مادرم ، نه لوس بازی ... نه رفتم تو کوچه بازی کنم ، نه اونقدر با فامیل راحت بودم که بخوام با پسر خاله ای پسر عمه ای بازی کنم و جلو پدر مادرم راحت باشم باهاشون ، همیشه یه رابطه سردی بین اعضای فامیل حاکم بود . هیچ وقت نشد با هیچ کدوم از فامیل خاله ای عمویی راحت باشم و مثلا بخوام داییم اومد خونمون بپرم بغلش ماچش کنم چون از پدرم خجالت می‌کشیدم چون تو خود خونوادمم اینطوری بود که هیچ وقت کسی ابراز احساسات نکرد تا ما هم بتونیم احساسمونو بیان کنیم ، هیچ وقت شب یلدای بیاد ماندنی کنار پدربزرگ مادربزرگ نساختیم ، هیچ وقت نشد مثل بقیه از وجود پدربزرگم استفاده کنم و از حرف زدن باهاش لذت ببرم ، البته مثل بقیه از پدربزرگ مادربزرگ هم شانس نیاوردیم که بخوان برامون قصه بگن ، از قدیم و خاطراتشون بگن ...

تا کمی بزرگتر شدم درگیر کنکور شدم و خودمو حبس کردم به خاطر کنکور لعنتی ، نه مثل بقیه درس خوندم که حداقل بگم آره خودمو حبس کردم اما در عوض درس خوندم و استفاده کردم نه ، همش گریه همش استرس و نگران حرف دیگران و افسردگی.... آره یه بخش بزرگی از افسردگی من به خاطر فامیل بود ، نگاه های همیشه از بالا به پایینشون بود که بچه من فلان رشته قبول شده ، فلان کرده ووووو

و باعث شد همیشه نگران این باشم که نکنه پزشکی قبول نشم و آبروم بره ! موندم و نخوندم اگه حرف دیگران نبود اگه با فامیل رابطه بهتر و راحتتری داشتم الان وضعیتم این نبود ، الان بهشون دروغ نگفته بودم که من دولتی میخونم ، و همیشه نگران این باشم که مبادا بفهمن و من دوباره با حرفا و نگاه‌هاشون اذیت بشم و نتونم ادامه بدم ...

حداقل بقیه پشت کنکور میموندن کنارش گواهینامه شونو گرفتن ، سفرشونو رفتن ، فیلم مورد علاقه شونو میدیدن وکارای دیگه کردن اما من نه ؛

نه مثل بقیه باشگاه رفتم ، نه کنسرت رفتم ، نه کافه باز بودم ، نه فیلم باز بودم نه رفیق باز بودم ، نه موهامو یه بار رنگ زدم ، نه هر ماه رفتم ناخنامو بکارم ، نه با دوستام تنهایی رفتم سفر ، نه مهارتی یاد گرفتم ، هیچی هیچییی

یکی از افرادی که میشناسم اونم دانشجوعه همسن خودم ، رل زده ، واسه خودش آرایشگاه زده، تو یه شرکت کار می‌کنه ، ماشین خودشو داره ، هر ماه تقریبا سفر خارج می‌ره و بلاگری هم می‌کنه .

وقتی اینارو میبینم که به همه کارهاشون میرسن واقعا قبطه میخورم ،و میگم چرا واسه بعضیا همیشه همه چی فراهمه ؟ چرا واسه من اینطور نیست ، و همیشه باید مانعی سر راهم قرار بگیره ؟ همیشه باید دست و پا بزنم برای همه چی و استرس داشته باشیم ؟ چرا ؟! و واقعا از خودم بدم میاد که چرا من هیچ کاری نکردم و همیشه درگیر درس بودم که البته نبودم ، فقط خودمو گول زدم 💔

طرف درس نخونده ولی مثلا تو یه رشته ورزشی ماهر شده ، رفته حداقل کار کرده واسه خودش درآمد داره ، هیچ کاریم نکرده حداقل تفریح کرده ، چه میدونم حداقل زبون داره حرف بزنه از خودش دفاع کنه ، قشنگ صحبت می‌کنه قشنگ مینویسه ، اما من زبون اینکه بخوام حرفای تو ذهنمو بنویسم هم ندارم ، همیشه دوست داشتم قلم خوبی داشته باشم شعر بنویسم داستان بنویسم اما استعدادشو ندارم . منی که نقاشیم از بچگی خوب بود چرا به فکر پدرمادرم نرسید که منو بزارن کلاس نقاشی طراحی ، که حداقل تو اون زمینه می‌تونستم حرفی واسه گفتن داشته باشم؟!

من حتی نمی‌دونم چی دوست دارم !

نمی‌دونم دارم با آیندم چیکار میکنم .... نه پشت کنکور موندنم مثل بقیه بود ، نه دانشگاه رفتنم ،نه درس خوندنم و نه عاشق شدنم ... 💔

نمی‌دونم دقیقا سهم من از دنیا چیه ... حتی یه رفیق واقعیِ واقعی هم نصیبم نشد از این دنیا ، همیشه و هر جا کسی بود که حسادت کنه بهم نمی‌دونم چرا واقعا! خودمم برام سواله ...

خستم ، خسته از همه چی .... امروز که رفتم حرم هیچی مثل قبل نبود ، همه بی روح و خسته و غمگین ...

برگشتنی رفتم فروشگاه ماست بخرم ، از کنار قفسه چیپس و پفکا رد شدم و نگاه کردم ، جالبه که دیگه با دیدن چیپس سرکه‌ای دهنم آب نمیفته:) اصلا دلم نخواست خوراکی بخرم ،دیگه هیچی دلم نمی‌خواد ... فقط چون حس کردم قندم افتاده کیک دارچینی خریدم ؛ حتی دیگه کیک دارچینی هم مزه قبل رو نمی‌داد :)

۹بهمن ۴۰۴

پ ن : نشستم و فقط نوشتم بازنگری نکردم که چی نوشتم چون حوصله ندارم ، خستم ، اگه غلط املایی یا جایی اشتباه دوبار تکرار شده بود دیگه به بزرگی خودتون ببخشید.

خستگی
۱۱
۱۷
هیدرو :)
هیدرو :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید