در تاریکی اتاق، نور آبی گوشی چهرهمان را روشن کرده و انگشت شستمان بیاختیار روی صفحه میلغزد. ویدیوهای جنگ، نمودارهای تورم، تیترهای هشداردهنده و جدالهای بیپایان سیاسی. ما در حال انجام کاری هستیم که غربیها به آن «Doomscrolling» (مدام چککردن اخبار بد) میگویند. نتیجه؟ ضربان قلب بالا، خواب آشفته و ذهنی که انگار در میدان مین قدم میزند.
در مواجهه با این وضعیت، دو رویکرد افراطی وجود دارد: گروهی که در اخبار غرق میشوند و گروهی (مثل رولف دوبلی) که نسخه «بیخبری مطلق» میپیچند. اما بیایید با نگاهی تحلیلیتر و با عینک روانشناسی و جامعهشناسی به ماجرا نگاه کنیم. آیا واقعاً میتوانیم در خاورمیانه زندگی کنیم و «بیخبر» باشیم؟ و مهمتر از آن، چرا اعتماد ما به رسانههای رسمی ترک برداشته است؟

روانشناسیِ وحشت: چرا نمیتوانیم چشم برداریم؟
پیش از هر چیز باید بدانیم که ما قربانی تکامل هستیم. روانشناسان تکاملی به مفهومی به نام سوگیری منفی (Negativity Bias) اشاره میکنند. مغز انسان برای بقا، طوری سیمپیچی شده که به خطرات (اخبار بد) بیشتر از فرصتها (اخبار خوب) توجه کند. در دوران غارنشینی، نادیده گرفتن صدای خشخش بوتهها به معنای مرگ بود.
امروز رسانههای زرد و الگوریتمهای شبکههای اجتماعی با آگاهی از این ضعف شناختی، «سیستم لیمبیک» (مرکز احساسات و ترس) مغز ما را هدف میگیرند. آنها با تیترهای اغراقآمیز، ما را در وضعیت «جنگ یا گریز» نگه میدارند. وقتی خبری را با تیتر «فوری و وحشتناک» میبینید، در واقع ترشح کورتیزول در خون شما تضمین شده است. تکرار این چرخه، ما را به سمت درماندگی آموختهشده سوق میدهد؛ وضعیتی که مارتین سلیگمن توصیف میکند: حالتی که فرد حس میکند کنترلی بر محیط ندارد و دچار انفعال و افسردگی میشود.
نقدِ «بیخبری»: چرا قطع ارتباط یک امتیاز طبقاتی است؟
توصیه به «ترک کامل اخبار» برای همه کاربرد ندارد. برای فردی که در حاشیه امن اقتصادی و اجتماعی نشسته، بیخبری ممکن است آرامشبخش باشد. اما برای اقشار آسیبپذیر، کارگران، زنان و اقلیتها، خبرها حکمِ دادههای حیاتی برای بقا را دارند. دانستنِ قیمت دلار، قوانین جدید مالیاتی یا تغییرات اجتماعی، برای بسیاری از ما نه تفریح که ضرورت است.
بنابراین، راهحل «پاک کردن صورت مسئله» نیست بلکه مدیریت هوشمندانۀ ورودیهاست. ما باید از «مصرفکننده منفعل» به «دروازهبان فعال» تبدیل شویم.
ریشهیابی بحران اعتماد: چرا رسانه داخلی را باور نمیکنیم؟
وقتی صحبت از رسانه میشود، بحث «اعتماد» (Trust) کلیدیترین سرمایه است. در ایران، شکاف عمیقی میان مخاطب و رسانههای رسمی ایجاد شده است. این بیاعتمادی ریشه در یک پدیده روانشناختی به نام «ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance) دارد.
وقتی لئون فستینگر این نظریه را مطرح کرد، توضیح داد که انسانها تمایل دارند بین باورها و واقعیتهایشان هماهنگی وجود داشته باشد. وقتی شهروند ایرانی به سوپرمارکت میرود و تورم را با گوشت و پوستش حس میکند، اما رسانه رسمی تصویری گلوبلبل و باثبات ارائه میدهد، دچار ناهماهنگی شناختی میشود. برای حل این تنش، ذهن ناخودآگاه منبعی که با «تجربه زیسته» او در تضاد است را طرد میکند.
علاوه بر این، انحصار دولتی، تبدیل شدن رسانه به «روابط عمومی قدرت» به جای «رکن چهارم دموکراسی»، و تأخیر در اطلاعرسانی در بحرانها، باعث شده که مرجعیت خبری از داخل به خارج منتقل شود. رسانهای که استقلال مالی ندارد و نمیتواند خطا را بپذیرد، نمیتواند اعتماد بسازد.
راهنمای عملی: چگونه در این طوفان غرق نشویم؟
حال که با مکانیسمهای روانی و ساختاری آشنا شدیم، چه باید کرد؟
الف) غربالگری منابع شخصی
اولین قدم، شناسایی رسانههای معتبر است. رسانۀ معتبر، "فکت" را از "نظر" جدا میکند، منابع مالی شفاف دارد و اگر اشتباه کند، اصلاحیه میزند. هر کانال یا پیجی که مدام از کلمات «فوری»، «محرمانه» و «لو رفت» استفاده میکند، احتمالاً کاسبِ ترس است. آنها را بیرحمانه آنفالو کنید.
ب) مدیریت زمان و مکان:
اخبار را به زمانهای مشخصی از روز محدود کنید (مثلاً ۲۰ دقیقه صبح و ۲۰ دقیقه عصر). هرگز، تاکید میکنم هرگز، با اخبار به رختخواب نروید و با اخبار بیدار نشوید.
ج) تبدیل اضطراب به عاملیت:
این مهمترین بخش است. اگر خبری شما را خشمگین یا مضطرب کرد، نگذارید این انرژی در درونتان بپوسد. آن را «کنش» تبدیل کنید. نظریه «کانون کنترل» (Locus of Control) میگوید افرادی که احساس میکنند میتوانند بر محیط اثر بگذارند (کانون کنترل درونی)، سلامت روان بالاتری دارند.
به جای غصه خوردنِ صرف برای یک خبر محیط زیستی، آگاهیرسانی کنید. کنشگری، پادزهر افسردگی است.
کلام آخر
ما نمیتوانیم دنیای بیرون را خاموش کنیم، اما میتوانیم صدای درونمان را تنظیم کنیم. مسئولیت ما در قبال خودمان و جامعه، نه «بیخبری» است و نه «خودآزاری با خبر». مسئولیت ما، تجهیز شدن به سواد رسانهای و تفکر انتقادی است تا بتوانیم در میان هیاهوی رسانههای زرد و پروپاگاندا، نورِ حقیقت را پیدا کنیم و بر اساس آن، نه برای ترسیدن، بلکه برای ساختن فردایی بهتر تصمیم بگیریم.