ویرگول
ورودثبت نام
حسین میری
حسین میری
حسین میری
حسین میری
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

چرا به هنر پناه می‌بریم؟

پناه بردن به هنر برخلاف تصور رایج، نشانهٔ گریز از عقل یا واقعیت نیست بلکه اغلب واکنشی به ناکارآمدی زبان‌های مسلط در توضیح تجربهٔ انسانی است. انسان مدرن در جهانی زندگی می‌کند که علم، ایدئولوژی و نظام‌های فکری گوناگون مدعی تبیین همه‌چیزند، اما در عمل بخش بزرگی از آن‌چه ما زیست می‌کنیم—رنج، اضطراب، عشق، تنهایی و حتی شوقِ معنا—در این چارچوب‌ها یا نادیده گرفته می‌شود یا به مفاهیمی تقلیل می‌یابد که تجربه‌ی زنده را از آن می‌گیرند.

علم، به‌معنای دقیق کلمه، ابزار شناخت جهان عینی است؛ ابزاری قدرتمند اما محدود. علم توضیح می‌دهد «چه هست» و «چگونه کار می‌کند»، نه این‌که «زیستنِ درونِ این جهان چه معنایی دارد». ایدئولوژی‌ها از سوی دیگر با وعدهٔ معنا وارد می‌شوند اما اغلب به‌جای روشن‌کردن ذهن آن را در شبکه‌ای از قطعیت‌های غیرقابل‌نقد اسیر می‌کنند. نتیجه انسانی است که میان داده‌های علمی و نسخه‌های ایدئولوژیک، همچنان با تجربه‌هایی روبه‌روست که بی‌نام و بی‌جایگاه مانده‌اند.

در این نقطه است که هنر وارد می‌شود؛ نه به‌عنوان رقیب علم و نه به‌عنوان جانشین ایدئولوژی، بلکه به‌عنوان زبان تجربه. شعر، سینما، رمان و دیگر اشکال هنر مدعی حقیقت نهایی نیستند. آن‌ها نه قانون صادر می‌کنند نه جهان‌بینی تحمیل. هنر برخلاف ایدئولوژی، با «باید» و «نباید» کار نمی‌کند؛ با امکان کار می‌کند.

ما شعر می‌خوانیم چون زبان روزمره برای حملِ بار تجربهٔ درونی ناکافی است. وقتی شعری یا فیلمی ما را آرام می‌کند، این آرامش از جنس تسلیم یا تخدیر نیست؛ از جنس شناسایی است. هنر تجربه‌ای را که پراکنده، مبهم یا سرکوب‌شده بوده، قابل رؤیت می‌کند. انسان وقتی می‌بیند تجربه‌اش نام‌پذیر است، کمتر دچار فروپاشی می‌شود.

از منظر فلسفی، هنر نقش مهمی در حفظ «ذهنِ باز» دارد. کارل پوپر هشدار داده که خطر اصلی نه جهل، بلکه یقینِ غیرقابل‌نقد است. هنر به‌طور ذاتی ضدیقین است. یک اثر هنری خوب، به‌جای آن‌که بگوید «حقیقت این است»، می‌پرسد: «اگر از این زاویه نگاه کنیم چه می‌بینیم؟» همین تعلیق معناست که هنر را به تمرینی برای تفکر نقادانه تبدیل می‌کند.

در جهانی که ایدئولوژی‌ها مدام در حال ساده‌سازی واقعیت‌اند و شبکه‌های اجتماعی معنا را به شعار تقلیل داده‌اند، هنر به ما یادآوری می‌کند که واقعیت پیچیده‌تر از آن است که در یک روایت بسته شود. هنر، ذهن را نه هدایت، بلکه تمرین می‌دهد؛ تمرینِ زیستن با ابهام بدون پناه بردن به قطعیت‌های جعلی.

پناه بردن به هنر در این معنا عقب‌نشینی نیست؛ نوعی مقاومت آرام است. مقاومتی در برابر ابتذال، ساده‌سازی و مصادرهٔ معنا. انسان به هنر پناه می‌برد تا همچنان بتواند تجربه کند، بیندیشد و احساس کند، بدون آن‌که مجبور باشد همه‌چیز را فوراً توضیح دهد یا در قالب یک ایدئولوژی حل‌وفصل کند.

ما به هنر پناه می‌بریم، نه برای آن‌که از جهان فاصله بگیریم، بلکه برای آن‌که بتوانیم هوشیارانه‌تر در آن بمانیم.

هنرهنردرمانیفلسفه هنرپوپرروانشناسی
۵
۰
حسین میری
حسین میری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید