
در اینجا چند نمونه از اشعار آرسنی تارکوفسکی با ترجمههای فارسی آورده شده است:
۱. شعر اول (با ترجمهی بابک احمدی)
این شعر در فیلم «آینه» اثر آندری تارکوفسکی (پسر شاعر) نیز خوانده شده است.
دیروز از صبح چشم انتظار تو بودم
می گفتند نمی آید ! چنین می پنداشتند
چه روز زیبایی بود ! یادت هست
روز فراغت و من ، بی نیاز به تن پوش
امروز آمدی پایان روزی عبوس
روزی به رنگ سرب
باران می آمد
شاخه ها وچشم انداز در انجماد قطره ها
واژه که تسکین نمی دهد
دستمال که اشک را نمی زداید
۲. شعر دوم (با ترجمهی مجتبی پورمحسن)
این جا هیچ کسی نیست جز من .
پرتره ای بر دیوار
پشه ها پشه ها پشه ها
می خزند بر بالای چشمان نابینای پیرزن .
پرسیدم : آنجا زیر عینکت در بهشتت خوش می گذرد؟
زیر چانه اش یک پشه می لغزد
پیرزن جواب می دهد : و تو آنجا در خانه ات
تنها بودن را دوست داری؟
۳. «اولین قرارها» (First Meetings)
این شعر نیز در فیلم «آینه» به کار رفته است.
لحظه لحظهی اولین قرارهایمان
لذت کشف ناگهان یک منجی
در جهان خلوت ما بود.
سبکتر و جسورتر از یک پرنده خوابزده
از پلکان پایین آمدی
و مرا همراه خود بردی
از میان یاسهای بارانزده
تا قلمروات؛ آنسوی آینه.
برای مطالعهی بیشتر، میتوانید به مجموعههای ترجمهشده مانند «زندگی زندگی» با ترجمهی مسعود بساطی مراجعه کنید.