
حدس میزنم بخشی از رسم دنیا همین است که شاهد از بین رفتن تمام آن چیزهایی باشیم که دوستشان داریم. چارلز بوکوفسکی از کتاب «درباره نوشتن»
دیگه داره عادی میشه مهمونی نرفتن. تو خونه موندن و تماشای فیلم مهمونی رفتن در تلوزیون، اجتماعی نبودن و بودن در شبکههای اجتماعی. دیگه داره عادی میشه از این هفته به اون هفته زنگ در خونهات به صدا درنیاد. دیگه داره عادی میشه به وجود آمدن گونههای جدید ویروسهایی که آدم میکشند (نه گونههای جدید گوجهفرنگی یا هندوانه). دیگه داره عادی میشه که دانشآموزت فرو بره تو صندلی و مجازی در کلاس شرکت کنه در حالی که دست چپش روی گیمه و دست راستش جای دیگه. دیگه داره عادی میشه درس نخوندن و قبول شدن. اجتماع نرفتن و اجتماعی شدن. دیگه داره عادی میشه نخوانده خواننده جمع کنی، فکر نکرده متفکر بشی. سرد و گرم نچشیده، جو گندمی بشی. عروسی نگرفته داماد یا عروس بشی.
دیگه واقعا میشه که یک شبه ره ساله طی کنی. عادی شده از تماشای مجازی مردم، مجازی پول در بیاری. یک ساعته با هوش ساختگی مقاله تحقیقی بنویسی و با اون مقاله اعتبار علمی هم کسب کنی یا مدرک علمی بگیری! دیگه دود چراغ کجا؟ شب زندهداری یعنی چی؟ دیگه اصلا عجیب نیست هم گیمر حرفهای باشی هم پیاچدی مثلا تغذیه، یا هر چی! چه چیزهای عجیبی که عادی نشده! کمکم معمولی هم میشه. دیگه اون موقع چیزهای عجیب چی هستند؟
استرس و اضطراب عادی شده همون قدر که قبلنا خنده و شادی عادی بود! شادی کجاست؟ اون جمعهای شاد چه شدند؟ شدند جمعهای گیمر؟ یا جمعهایی که همهشون سرشون تو موبایلشونه.
دیگه همه چیز داره مجازی میشه! چیز واقعی کمیابه. همدمها، کلاسها و همکلاسها، عشقها، کتابها. خنده مجازی میدونی چیه؟ استیکر خنده. استیکر گریه، استیکر تفکر، استیکر تفحص. همه چی استیکر هم داره. دعا، رقص، بوسه، فحش...
دیگه داره عادی میشه دیدن آدمهایی که پر از تجربه هستند، شکست و پیروزی، آرمان و عدالت، انقلاب و رفرم، اما نه در دنیای بیرون که در فیلم و گیم.
داره عادی میشه مردهایی که به خاطر یک لقمه نون تا ۱ بعدازظهر خونه میخوابند و شکم خانواده رو هم سیر میکنند! همونطور که عادی شده دانشآموزی که لای کتاب را باز نمیکند و قبول میشود!
دیگه داره عادی میشه چند ماه باران ندیدن، خشک شدن دار و درخت، زباله دیدن همه جا، نه فقط در سطل زباله. تازه اگر درخت از بیآبی و گرما خشک نشه، دیگه عادی شده خشکاندن درخت و جنگل و سبزه و جاش سبز بشه بتون و آهن و ساختمانهای عاری از هرگونه زیبایی که بالکنشان پوشیده شده از گل و سبزه مصنوعی، و عادی شده که همسایه پایینی معترض شود از سحر خیزی که نه، بیدار شدن پیش از ساعت ۹ و ۱۰ صبح همسایه بالایی! دیگه پول چرک کف دست است یک ضربالمثل نیست. پول چرکی است که به دست آوردنش بسیار جانفرسا و چه بسا با دریوزگی همراه، اما باید به سرعت مانند چرک کف دست خلاصش شوی؛ عادی شده یک زوج ( که این روزها معمولا به خاطر بیپولی بدون فرزندند) در یک آپارتمان بزرگ و دراندشت زندگی کنند و به خاطر جای پارک خودروی دوم خود با همسایه دست به گریبان شوند. چقدر تناقض و به قول فرنگیها پارادکسها که عادی نشده!!
وایییی عادی شده که کتاب وزینی را با نرم افزار ترجمه کنی و تبدیلش کنی به آشغال فقط به این خاطر که در فضای غیر اجتماعی مجازی مترجم جا بخوری. عادی شده که به جای کتاب کامنت و پست بخوانی و با آن اطلاعات کم عمق ادعای فضل کنی.
دیگه عادی نبودن خودش عادی شده.
اصلا تعجب نکن، مگر عصر عصر سرعت نیست؟ اینترنت، اینترنت پر سرعت، اینترنت استارلینک، تاکسی پرنده، مردهای زیرابرو برداشته، ازدواجهای سفید و راهراه ، بچههای مرده، سگ و گربههایی که پدر و مادرشون آدمند. و زوجهایی که بچهشون جانور و بچههای که پا به دنیا نمیگذارند مگر از سطل زبالهای سر در بیاورند یا جوی فاضلابی.
ما باید خود را آماده کنیم که در مریخ و ماه زندگی کنیم البته بدون اینکه سبب آلودگی این سیارههای احتمالا پاک شویم. ممکن است حتی به آنجا برسیم که با قرار دادن یک چیپ در گوشهای از زیر جمجمهمان، تخصصمان، شغلمان و جهت فکریمان را تعیین کنیم. ممکن است دیگر برای به دنیا آوردن یک بچه به پدر و مادر و محبت و عشق و عشقبازی هم نیاز نباشه. یک لوله آزمایش یک فضای کنترل شده دما و رطوبت کافی باشه. اصلا فکرت رو مشغول نکن به اینکه پدر و مادر دارش اینها شدند، بی پدر و مادرش چه خواهد شد؟! فکری نشو، که پیشرفت علم حلّال همه مشکلات خواهد بود.
اما آیا خواهد بود؟!
ما باید خود را برای هر سناریویی آماده کنیم، هر چیز که هر چند در مخیله نگنجد اما بتواند در فیلمنامه بیاید.
