ویرگول
ورودثبت نام
HuRo
HuRoتضاد،انسانیت،تفکر
HuRo
HuRo
خواندن ۶ دقیقه·۴ ماه پیش

ما کی هستیم؟(Who are we)

سوالی که ذهن من را اخیرا خیلی درگیر کرده است.

انسان اشرف مخلوقات ؟انسان قوی ترین موجود ساخته شده توسط خدا؟انسان موجودی با قدرت اراده و تصمیم گیری ؟نه ، منظورم از اینکه کی هستیم این ها نیستند.منظور من این هستش که جایگاه ما در مقابل خودمان چیست؟

ما واقعا کی هستیم؟ سوالی که پاسخش میتواند ، پاسخی برای اکثریت درگیری های فکریه ما باشد...
ما واقعا کی هستیم؟ سوالی که پاسخش میتواند ، پاسخی برای اکثریت درگیری های فکریه ما باشد...

ما کی هستیم ؟

کسانی هستیم که بین خوب و بد ، حتی با شفاف بودن خوبی ،باز هم بدی را انتخاب میکنیم و این کار را آنقدر تکرار میکنیم تا دیگر مسیر بدی ،باقی نماند که ما آن را نرفته باشیم ،زیرا همیشه برای ما بدی شیرین تر و خوشایند تر از خوبی به نظر رسیده، حداقل در ظاهر ،اینطور بوده است.ما کسانی هستیم که بدی هارا تجربه میکنیم تا به خوبی برسیم و معمولا بعد از هر خوبی دوباره به تجربه ی یک بدیه دیگر میرسیم و این چرخه آنقدر ادامه میابد تا آنکه عمر ما کفاف تجربه ی جدیدی را ندهد.

ما کی هستیم ؟

کسانی که اطرافمان پر است از آدم های عاقل اما ، باز هم به حرف تعداد کمی از افراد نادانی که به صورت اتفاقی دورمان هستند گوش میکنیم. ما موجوداتی هستیم که قدرت تخیل و خیال پردازی داریم،تخیلی بی نهایت و نامحدود ولی آن را صرف یک سری چیز های محدود میکنیم.ما آرزوهایمان را به بهانه ی اینکه لقمه ی گنده تر از دهانمان هستند ، جدی نمیگیریم و فراموش میکنیم .ما کسانی هستیم که به هم نوعان خودمان هم رحم نمیکنیم ، چه برسد به دیگر موجودات!گاهی برای نفع و سود خود ، خانواده و دوستانمان را به سادگی میفروشیم و با پولش برای خودمان خوشبختی ظاهری و موقتی را میخریم.

ما کی هستیم ؟

ما کسانی هستیم که به خاطر دوستان جدید که حتی برای مدت زیادی هم نمیشناسیمشان روبه روی خانواده یمان می ایستیم.رفیق هایمان را برای پر رنگ کردن دوستانمان،کم رنگ میکنیم.برای پیدا کردن دوستانی جدید ، دوستان قدیمیمان را نابود میکنیم،درصورتی که برای یافتن دوست جدید اصلا نیازی به پرداخت چنین بهایه سنگینی یعنی از دست دادن دوستی قدیمی نیست!زندگیمان را پر از لذت های زود گذر میکنیم ، و بعدا گله میکنیم که چرا هیچ خوشی ای در زندگی ما برکت ندارد و نمی ماند.لبخند را از روی لب اطرافیانمان جدا میکنیم و روی لب خودمان می چسبانیم تا به ظاهر خودمان را خوشحال کنیم اما به چه قیمتی ؟به قیمت ناراحتی و نگرانی افراد مهمی که کنار ما هستند؟آخر مگر چیزی در این دنیا به جز خوشحال بودن افراد مهم زندگیمان ، میتواند مارا به خوشحالی حقیقی برساند؟

ما کی هستیم ؟

ما کسانی هستیم که بچه هایمان را قربانی خواسته های خویش میکنیم.خودمان بچگی های سختی را تجربه کرده‌ایم اما ، به جای اینکه آز آنها درس بگیریم ، بدتر آنهارا تبدیل به عقده برای خود میکنیم و سر بچه هایمان پیاده میکنیم ، فرصت داشتن زندگی ای بهتر را از بچه هایمان می گیریم ، همانطور که والدین ما هنگامی که بچه بودیم از ما دریغ کردند و این موضوع همینطور ادامه پیدا میکند به امید اینکه شاید نسل های بعدی ما به این درک و شعور برسند که دلیل نمی شود اگر خودشان زندگی سختی داشته اند آن زندگی را بچه هایشان نیز باید داشته باشند.

ما کی هستیم ؟

ما کسانی هستیم که همچنان از روزگار ، نتیجه ی تلاش هایمان را طلب داریم.گاهی آنقدر از تلاش کردن و نرسیدن به اهداف قبلیمان طلبکار میشویم که دست از تلاش کردن برای اهداف جدیدمان بر میداریم و آن موقع است که دیگر حق نداریم طلبی برای نرسیدن به اهداف جدیدمان داشته باشیم زیرا برای آنها تلاشی نکرده ایم. ما کسانی هستیم که در راه رسیدن به هدف هایمان آنقدر زمین خورده ایم که موقع تلاش برای رسیدن به هدفی جدید از ترس دوباره زمین خوردن ، سرمان را پایین میگیریم و فقط زیر پایمان را میبینیم ، درصورتی که اولین قدم برای موفقیت این است که  سرمان را بالا بگیریم و به افق های دور بنگریم.این را همه ی ما میدانیم ولی جرعت امتحان کردنش را نداریم!

ما کی هستیم ؟

ما کسانی هستیم که تو حرف زدن خیلی قوی و تو عمل کردن خیلی ضعیف هستیم به طوری که شاید اگر جای عمل کردن و حرف زدن باهم عوض می شد الان همه ی ما آدم هایی بهتر و موفق تری می بودیم.با حرف زدن ، فرصت عمل کردن را از خودمان میگیریم و تلف میکنیم. توقع هارا بالا می بریم و موقع عمل کردن خراب میکنیم.ما با خود اینطور می اندیشیم که هر بدبختی و دشواری ای یک پایانی دارد و روزی تمام می شود اما ، در واقع سختی اصلی زندگی برای ما ، درست از زمانی آغاز می شود که فکر میکنیم دیگر سختی هایمان تمام شده و وقت استراحت است.(زندگی ما یک جنگه)و در جنگ استراحتی وجود ندارد ، عدالتی وجود ندارد ، ،نا امید شدنی وجود ندارد ، میانه ای وجود ندارد ، یک شروع است و یک پایان ، در جنگ شروع مساوی با پایان است یعنی وقتی داستانی را شروع میکنی باید تا تهش را بنویسی مخصوصا اگر آن داستان ، داستان زندگی خودت که پر از پستی و بلندی است باشد، بنابراین وقتی دست بر روی زانو هایت به قصد بلند شدن میگزاری ، وقتی شمشیری را در دستت برای مقابله با دشمنت میگیری و یا وقتی که قلمت را به نیت نوشتن متنی که بتواند دیدگاه گروهی هرچند اندک را تغییر بدهد بر میداری ، باید تا تهش بروی از شروع ،مستقیم تا پایان. اینکه یک تنه تا آخرش بروی راحت تر از این است که بخواهی اواسطش صبر کنی و وایسی ، چون اینجوری به افکار منفی اجازه میدهی که دورَت کنند و دونه به دونه در جنگی نا برابر ، امید هایت را از بین ببرند.دانستن تمامی این چیز هایی که در این نوشته تا به اینجا بیان کرده ام اگر به مرحله ی عمل برسند خوب است اما حیف ، که ما کسانی هستیم که به اکثر دانسته هایمان عمل نمیکنیم و صرفا از وجود آنها آگاهی داریم و میدانیمشان،همین!

ما کی هستیم ؟

ما انسان ها کسانی هستیم ، که میخواهیم کسانی باشیم که هیچوقت نبوده ایم و نیستیم.بهتر بگویم که ما ،موجوداتی با ظاهری کامل، اما درونی ناقص و در به در دنبال راهی برای کامل شدن هستیم. ما معمولا یا دنبال راهی می گردیم که خودمان را کامل کنیم و یا دنبال آدمی میگردیم که با آن کامل بنظر برسیم.دنبال این هستیم که بی نقص بشویم اما هنوز به این درک نرسیده ایم که هیچ چیزه بی نقصی در این دنیا وجود ندارد ، برای هرچیز یا یک نقص وجود دارد یا به وجود می آید ، پس شاید بهتر باشد که فقط به دنبال کم نقص بودن باشیم تا بی نقص بودن.

ما انسان ها همواره میخواهیم کسی باشیم که نیستیم...نه؟
ما انسان ها همواره میخواهیم کسی باشیم که نیستیم...نه؟

در نهایت همچنان این سوال در ذهن من رفع نشده است و باقی مانده که ما ، واقعا کی هستیم ؟فکر میکنم که این سوال در ذهن هر کدام از ماها ، بی شمار جواب هایی متفاوت میتواند داشته باشد!زیرا هر کدام از ما در وجودیت خود ، نقصی متفاوت را می بینیم.نقص هایی که هرکدام میتوانند پاسخی برای این سوال کلیشه ای من باشند.

پایان

نویسنده:HuRo.

افکار منفیداستان زندگیانسانیتنویسندگی
۱۲
۰
HuRo
HuRo
تضاد،انسانیت،تفکر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید