چوب میخوری از ما، از حکومت، حقته! حقته این چوب که میخوری، این گلوله که میخوری، این خون که ریخته میشه حقه، چون که ما وارسان اسلام هستیم، ما حق هستیم. تو ما را میزنی، ما را شهید میکنی؟ تو دشمنی، تو منافقی، تو محکوم به دار هستی در صبحی مهآلود، نامه اعدامت را همگی امضا خواهیم کرد. آه ایرانی میبینی؟ تو بر حقی، تا زمانی که کار کنی، خدا خدا کنی و ساکت باشی، ما سیرت میکنیم تا زمانی که بمیری.
از شما نیز متنفرم. از شماهایی که اگر یک لقمه نان مفت در دهنتان بگذارتد تمام مشکلاتتان حل میشود. از شمایی که آزادی را هیچوقت نخواهید فهمید. نان باشد، اسلام باشد، حکومت اسلامی باشد. خدا را شکر! چه چیزی بهتر از این. دلم برایشان میسوزد. نمیدانند که خودشان اینها را گشنه نگه میدارند تا وابسته شوند، وابسته تکهای محبت، تکهای نان.( حالا میگویند این شکمش سیر است! نه من سیر نیستم، نقاشی هستم که دیگر نمیتواند بوم نقاشی خودش را بخرد.) آزادی در میان این مردم حقیر است. نخواهند فهمید که مشکل بزرگتر از نان است. خفقان را نمیبیند، عقبماندگیها را نمیبیند، خشکی را نمیبیند. حکومت جمهوری اسلامی سرتاسر این کشور را مکیده و نابوده کرده است. اما این سادهلوحان چون نام اسلام بر این حکومت است میترسند. لابد میترسند خدا چوب در مقعدشان فرو کند، اگر بگویند مرگ بر نظام ج. ا. نه، اصلا نخواهند فهمید. این مردم سرشان پر است، از حسین، از محمد، از علی. از حکایت سرشان پر است. دلشان میخواهد سیر باشند و مسلمان.
زن؟ زن؟ آه زن. شاید توقعم از زنان بیشتر است. نظام مرد سالار جمهوری اسلامی، مردها را خرتر بار آورده است. قلدر، قهرمانپرور. دلشان برای سوختن بانکهایی میسوزد که پولشان را بالا میکشند و سودهای کلان به جیب میزنند. آه، آزادی. آزادی. میدانم این سرزمین نجات نخواهد یافت. روشن نخواهد شد. دلم دیگر برای حماقت نمیسوزد، دلم متنفر میشود. سعی میکنم نبینم، نشناسمشان، همکلام نشونم. این وطن تکهپاره بیمعنی خواهد شد. آه مادر، خدا باشد، خدا. امام باشد، نان باشد.
ایرانی نمیبیند، خانههای زشت و بیروح را نمیبیند. معماری کریه و سنگین را نمیبیند. افول و نابودی نه، کثافتی که از هنر ساختهاند را نمیبیند. زمین بیثمر را نمیبیند. کارخانه سرب و روی را نمیبیند. چپاول گروهی را نمیبیند. ایرانی کور است، ایرانی گشنه است، ایرانی شیعه است. ایرانی فقط به خدا توکل میکنید. ایرانی نمیبیند. ایرانی روسریی سرت کن، سیر بمان و کار کن، خدا، آه خدا را یک وقت نشود از یاد ببری. امام را!