ویرگول
ورودثبت نام
𝘐𝘢𝘱𝘦𝘵𝘶𝘴
𝘐𝘢𝘱𝘦𝘵𝘶𝘴من دور سرم دوار برداشته، مثل سیاره ای سرگردان دور خورشیدی سوزان.
𝘐𝘢𝘱𝘦𝘵𝘶𝘴
𝘐𝘢𝘱𝘦𝘵𝘶𝘴
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

کُهنه بهار

.امروز اگر پروانه ای دیدی، سلام ما را هم برسان

از قطرات بارانی بگو که به تمنای لبهای خاک، نرسیدند.

از شکوفه هایی بگو که زینت پرواز هدهد ها شدند.

از عشاقی بگو که در تمنای هم،

یکی زیر گوهر سرد ماند و دیگری زیر گوی داغ.

از مزارع بی جانمان بگو،

از چاه هایی بگو که فریادشان جوجه های تازه متولد شده کلاغ ِهمسایه را میترساند

و از مقنی باشی هایی که در به در بدنبال فریادشان بودند.

امروز اگر پروانه ای دیدی، سلام مارا هم برسان.

از آن رفیقمان بگو

همانی که فردایی بود و فردا هایی دیگر نه.

از من بگو،

از من کهنه بهار بگو.

از منی که از سر اصرار زاده و در تمنا، خاک می شوم.

از کهنه بهار همیشه در حسرت بگو.

از اغما و غم‌هایم بگو.

از چشمان غبار گرفته ام بگو.

از مادربزرگمان بگو.

بگو که چطور با جارویش لب ایوان مهمانخانه، منتظر نشسته.

بگو که چطور سالهاست در خانه‌اش را نبسته.

بگو که چطور هر شب از خواب می‌پرد و سراسیمه میپرسد که حبیبش آمده یا نه.

از حبیبش هم بگو.

از غربت حبیب بگو و مابقیش رازیست سربسته.

از معاشقه بید مجنون با گل‌های زردِ درخت سنجد بگو.

و از عشاقی بگو که لا به لای شاخه‌های مجنونِ بید، به دنبال هم می‌گردند.

و در پایان از خودت بگو.

از سنگینی دلت و حسرت بالهایت بگو.

از شکاف زمانه و مرگ بگو.

از قاصدک های قاصد بدیمنی بگو.

از آلاله های سر به زیر و دستان رها شده بگو.

از جنبش ریز خاطراتِ فراموش شده بگو.

از انحنای گلبرگ های نسترن بگو.

از خاکستر زیر فرشت و فرسایش بی‌وقفه دستانت بگو.

بید مجنونپروانه
۶
۱
𝘐𝘢𝘱𝘦𝘵𝘶𝘴
𝘐𝘢𝘱𝘦𝘵𝘶𝘴
من دور سرم دوار برداشته، مثل سیاره ای سرگردان دور خورشیدی سوزان.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید