امروز پره قاصدکی تنها در دست نسیمم.
صبا را می شنوی؟
مرا فرا می خواند.
امروز پره قاصدکی تنها هستم
که بر روی اختران داغ می نشینم.
اخترانی که به جای ناله از دل رفقا بیرون آمدهاند.
رفقا سلامت باشند.
امروز پره قاصدکی سبک بالم که رد خون را دنبال میکنم.
ردِ رفقا.
رفقا،
رفقا سلامت باشند.
امروز قاصدی بی حدیثم.
به دنبال روایتی می گردم.
روایتی نیست.
خون است و خون و خون.
رفقا سلامت باشند.
رققا،
رفقا سلامت هستید؟
صبا مرا میخواند.
- ای قاصد، سلامت هستند.
رفقا میخندند.
- می شنوی؟ رفقا سلامت هستند.
- صبا بی گزند باشد.
امروز پره قاصدکی در دست نسیمم.
نه به رؤیا هستم نه بیدارم.
ببین که چطور مستورانه در تمنا و طلبم.
رفقا،
رفقا میبینید؟
امروز قاصدی در زنجیر مرغم.