ویرگول
ورودثبت نام
گِلاریس؛
گِلاریس؛حبه‌ای شعر در کنار چای..
گِلاریس؛
گِلاریس؛
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

شب ها؛

روزهایم گم شده،دارند به تو سر سر‌می‌زنند؟

من مانده‌ام و شب، و خاطره‌هایی که پشت هم در می‌زنند

شب‌ها که می‌آیند، غمی تازه در دلِ من می‌نشیند

یادِ تو می‌آید و دلم در دشتی از غَم می‌نشیند

کجایی ای رفته از دست، که بی‌تو دلم گرفته؟

بی‌تو این شب‌ها‌ی تلخ و دراز، چگونه سر گرفته؟

من مانده‌ام و شب، و این بغضِ بی‌پایانِ باران

هر لحظه نامت می‌رسد از دور، مثلِ آخرین اذان

-گِلاریس

شعر
۳
۰
گِلاریس؛
گِلاریس؛
حبه‌ای شعر در کنار چای..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید