- در میان هیاهوی خطوطِ بیقرار، جایی میان آشوبی از سایه و سکوت، او ایستاده است! ساکت، سیاه و غریب. پیکری که نه از گوشت و استخوان، که از ترس و تردید ساخته شده. چشمانش، دو نقطهی سرخ در تاریکی، چون اخطاری از جهانی دیگر؛ از جایی که معناها میمیرند و حقیقت در مه گم میشود. اطرافش پر از نگاه است، چشمهایی بیپلک، بیاحساس و بیرحم. هرکدام انعکاسی از قضاوت، از گذشته، از زخمهای قدیمی که هرگز التیام نیافتند. و در میان آن همه نگاه، او تنهاست… تنها میان هزاران نگاه، چون فریادی بیصدا در گلو.
خطوط، دیوار نیستند؛ افکارند. آشوب ذهنی که بیرون ریخته، فریادهایی که به شکل خطوط درآمدهاند، و هر کدام راهی به درون روح نقاش باز میکنند. شاید این تصویر، چهرهی درون ماست… ماهایی که در هجوم جهان، خود را گم کردهایم و تنها چشمانمان هنوز زندهاند، هنوز قرمز، هنوز بیدار.
#مآئده