مآئده؛·۱ روز پیشزخمها حافظه دارند...بعضی دردها فقط در لحظه نمیمانند، نمیمیرند، نمیگذرند؛ تهنشین میشوند، لابهلای پوست و استخوان و جان آدم ریشه میدوانند و بعد از سالها، و…
مآئده؛·۲ روز پیشسومِ خرداد از آنِ منست...سوم خردادِ امسال، نه فقط یک روز در تقویم، که طنینِ استوارِ بودن است. سالی که گذشت موجهای سهمگینی از دل نگرانیها و مشکلات، حتی از جنسِ درد…
مآئده؛·۴ روز پیشفرفری بودن...در دنیایِ صاف و اتوکشیدهیِ خطکشها و هنجارها، تو با آنچه هستی، شورشی لطیف بر علیه سکون مطلق جهانی. موهایِ تو، نه فقط تار و پود که قصیده…
مآئده؛·۴ روز پیشکاش گُل بودم...کاش گل بودم... از همان گلهایی که بیصدا میرویند، بیآنکه از زمین چیزی بخواهند، بیآنکه از باد گلایه کنند، بیآنکه از آفتاب توقعی داشته با…
مآئده؛·۵ روز پیشآدمها همیناند، ناامید کننده...آدمها همیناند؛ آینههایی غبار گرفته که هرچه بیشتر در زلالِ باورِ خویش به تماشایشان مینشینی تصویرِ صادقِ خود را در پسِ زنگارِ فراموشی، مخ…
مآئده؛·۷ روز پیشدوست داشتنِ تو...دوست داشتن تو، گل سرشدِ باغِ احساسم است؛ نه از سرِ نیازی که کویرِ دلم را آباد کند، نه از بـهرِ اجباری که ریسمانِ سردِ تـنهایی را بر گـردَنم…
مآئده؛·۸ روز پیشبیخیال...در گوشهای از این هیاهوی زندگی، جایی که دغدغهها چون موجهای سهمگین بر ساحل آرامش میکوبند، بگذار تا نسیم بیخیالی بر جانت بوزد و پرده از ر…
مآئده؛·۱۰ روز پیششاید خود را گم کردهایم...- در میان هیاهوی خطوطِ بیقرار، جایی میان آشوبی از سایه و سکوت، او ایستاده است! ساکت، سیاه و غریب. پیکری که نه از گوشت و استخوان، که از ترس…
مآئده؛·۱۵ روز پیشما هنوز هستیم، هنوز ایستادهایم، هنوز زندهایم...صبح آرام شروع شده بود… مثل تمام صبحهایی که هیچکس فکر نمیکرد قرار است تبدیل شود به زخمی که تا سالها روی دل یک سرزمین بماند. اما بعد، آسم…