مآئده؛·۱۲ ساعت پیشزندگی اگه بشقاب سوپ باشه من یه چنگال دارم!زندگی، این خوانِ گسترده و بیانتها، گویی بشقابی است از سوپِ داغ، پُرجوش و خروش، متلاطم و فریبنده که بخارِ رویاها از سطر سطرش برمیخیزد. و…
مآئده؛·۱۳ روز پیشصد خودم و صد دیگری...در این راه، من تنها به توانِ بازوانِ خویش اتکا نکردم؛ من گویی در قمارخانهیِ تقدیر، تمامِ داراییِ خویش را بر سرِ هدفی گذاشتم که رسیدن به آن…
مآئده؛·۱۵ روز پیشنوری دوباره...«در منظومهیِ زیستنِ هر انسانی، کسانی هستند که نقشی جز «ابر» ندارند؛ ابرهایی که نه از سرِ رحمت، که از سرِ رخوت بر آسمانِ جانِ آدمی مینشینن…
مآئده؛·۲۰ روز پیشبه یادِ من بیفت...به یادِ من بیفت...نه وقتی که در خیابانهای دورِ پاریس قدم میزنی که شاید هرگز ندیدهایمشان، بلکه درست همینجا؛ در میانِ روزمرگیهای خودت.…
مآئده؛·۲۲ روز پیشزخمها حافظه دارند...بعضی دردها فقط در لحظه نمیمانند، نمیمیرند، نمیگذرند؛ تهنشین میشوند، لابهلای پوست و استخوان و جان آدم ریشه میدوانند و بعد از سالها، و…
مآئده؛·۲۳ روز پیشسومِ خرداد از آنِ منست...سوم خردادِ امسال، نه فقط یک روز در تقویم، که طنینِ استوارِ بودن است. سالی که گذشت موجهای سهمگینی از دل نگرانیها و مشکلات، حتی از جنسِ درد…
مآئده؛·۲۴ روز پیشفرفری بودن...در دنیایِ صاف و اتوکشیدهیِ خطکشها و هنجارها، تو با آنچه هستی، شورشی لطیف بر علیه سکون مطلق جهانی. موهایِ تو، نه فقط تار و پود که قصیده…
مآئده؛·۲۴ روز پیشکاش گُل بودم...کاش گل بودم... از همان گلهایی که بیصدا میرویند، بیآنکه از زمین چیزی بخواهند، بیآنکه از باد گلایه کنند، بیآنکه از آفتاب توقعی داشته با…
مآئده؛·۲۵ روز پیشآدمها همیناند، ناامید کننده...آدمها همیناند؛ آینههایی غبار گرفته که هرچه بیشتر در زلالِ باورِ خویش به تماشایشان مینشینی تصویرِ صادقِ خود را در پسِ زنگارِ فراموشی، مخ…
مآئده؛·۱ ماه پیشدوست داشتنِ تو...دوست داشتن تو، گل سرشدِ باغِ احساسم است؛ نه از سرِ نیازی که کویرِ دلم را آباد کند، نه از بـهرِ اجباری که ریسمانِ سردِ تـنهایی را بر گـردَنم…