مآئده؛·۵ روز پیشهمه یکسان نیستند...زندگی به یک میزان بر شانهی همه نمینشیند، بعضیها را بوی قهوه از خواب میکند و بعضیها را هیاهوی بیوقفهی فکرهایی که مجالِ آرام گرفتن ندا…
مآئده؛·۹ روز پیشچطوری فراموشت کنم وقتی سر هر کوچه سطل آشغال میبینم؟میگویند فراموشی، یک فرآیندِ بیولوژیک است؛ اینکه سلولهای خاکستری مغز، تصمیم میگیرند خاطرات را در آرشیوهای دوردست بایگانی کنند. اما هیچکس…
مآئده؛·۱۶ روز پیشآخرِ خرداد...خرداد که به نیمه میرسد، گویی زمان در تپشِ تند نبضِ طبیعت، خود را به دستِ سرنوشت میسپارد. آخرین روزهای این ماه، نه پایان که یک تعلیق زیباس…
مآئده؛·۲۱ روز پیشزندگی اگه بشقاب سوپ باشه من یه چنگال دارم!زندگی، این خوانِ گسترده و بیانتها، گویی بشقابی است از سوپِ داغ، پُرجوش و خروش، متلاطم و فریبنده که بخارِ رویاها از سطر سطرش برمیخیزد. و…
مآئده؛·۱ ماه پیشصد خودم و صد دیگری...در این راه، من تنها به توانِ بازوانِ خویش اتکا نکردم؛ من گویی در قمارخانهیِ تقدیر، تمامِ داراییِ خویش را بر سرِ هدفی گذاشتم که رسیدن به آن…
مآئده؛·۱ ماه پیشنوری دوباره...«در منظومهیِ زیستنِ هر انسانی، کسانی هستند که نقشی جز «ابر» ندارند؛ ابرهایی که نه از سرِ رحمت، که از سرِ رخوت بر آسمانِ جانِ آدمی مینشینن…
مآئده؛·۱ ماه پیشبه یادِ من بیفت...به یادِ من بیفت...نه وقتی که در خیابانهای دورِ پاریس قدم میزنی که شاید هرگز ندیدهایمشان، بلکه درست همینجا؛ در میانِ روزمرگیهای خودت.…
مآئده؛·۱ ماه پیشزخمها حافظه دارند...بعضی دردها فقط در لحظه نمیمانند، نمیمیرند، نمیگذرند؛ تهنشین میشوند، لابهلای پوست و استخوان و جان آدم ریشه میدوانند و بعد از سالها، و…
مآئده؛·۱ ماه پیشسومِ خرداد از آنِ منست...سوم خردادِ امسال، نه فقط یک روز در تقویم، که طنینِ استوارِ بودن است. سالی که گذشت موجهای سهمگینی از دل نگرانیها و مشکلات، حتی از جنسِ درد…
مآئده؛·۱ ماه پیشفرفری بودن...در دنیایِ صاف و اتوکشیدهیِ خطکشها و هنجارها، تو با آنچه هستی، شورشی لطیف بر علیه سکون مطلق جهانی. موهایِ تو، نه فقط تار و پود که قصیده…