خب اینجا ویرگوله و سرویس بلاگینگه و مثل خدابیامرز توییترسابق/ایکس فعلی میکروبلاگینگ و خبررسان نیست که بشه روی هر متنی یه توضیحاتی از خودت بنویسی. حتی سیستم کامنت هم بسته اس. بنابراین سیستم ریگولیت رو معرفی میکنم من که هیچ ارتباطی به ویرگول ندارم.
ریگویت به اینصورت هست که شما مطلبی که میخوای بهش تعریض بنویسی رو عنوانش رو مینویسی و بعد لینکش رو میذاری که کاربر بخونه و بعد هم متن خودت رو مینویسی.
مثلا «سعیده عزیزی» مطلبی نوشته به اسم «ناک؛ ناک: هی اونور دیوار داری صدامو؟» که راجع به موضوعی صحبت میکنه.
عنوانش منو پرت کرد به سال 98 بعد از اون قطعی کذایی اینترنت.
یه کاربری بود به اسم محمد مساعد -که گویا خبرنگار بود- وقتی که اینترنت وصل شد بعد از اون 3 روز کذایی آبان 98 به عنوان یکی از اولین کسایی که تونست توییت کنه متن زیر رو نوشت:

این توییت توی اون فضا بازخورد سنگین و عجیبی گرفت و حتی جایزه آزادی بیان رو هم برد. به خاطر این توئیت دستگیر شد و به گفته خودش به 4 سال و 9 ماه حبس به همراه 2 سال ممنوعیت از خبرنگاری محکوم شد. حالا کاری نداریم با اینکه بعدا با وجود حکم زندان چجوری سر از ترکیه و بعد هم آمریکا دراورد. و به اینم کار نداریم که وقتی ترکیه بود و میگفتن قراره دیپورت بشه یه طوفان توئیتری براش راه افتاد که جلوگیری کنه از دیپورتش و بعدم یک دفعه رشته توئیت زد که سفر شش ماهه من تموم شد و الان ساکن آمریکام. و جالبیش اینه که داره از اونجا از بلاد کفر با این سابقه درخشان برای بقای حکومتی که بهش حکم زندان داده برای یه توئیت تلاش میکنه.
اگه به تئوری توطئه باور داشتم میگفتم این توییتش مستقیما با هدایت هادی نوشته شده. ولی خب به ما چه و به این نوشته هم ربطی نداره.
داشتم میگفتم اون مطلب رو خوندم و خیلی به دلم نشست چون گویا با هم اهل یه بخیه ایم(هم شغل و هم دردیم)
میخواستم به کسایی که اول راه دیجیتال مارکتینگ تو ایرانن بگم ما سال ها سر این قبر گریه کردیم و به این امام زاده دخیل بستیم ولی متاسفانه این کور میکنه که شفا نمیده.
یادمه دورانی بود یک تنه بخش پشتیبانی مشتریان+مدیریت سایت+ورود اطلاعات+ویدیو مارکتینگ و حتی گاهی فروش رو برای یه مجموعه که حدود 20 تا نیروی فروش داشت رو انگشتم میچرخوندم. کارها دقیق و با نظم پیش میرفت. سر اینکه در سال جدیدش با حقوق درخواستیم و افزایشش موافقت نشد استعفا دادم و اومدم بیرون. سه ماه بعد زنگ زد التماس کرد که بیا تو رو خدا که همه کارها رو زمین مونده. رفتم دیدم جایگزین من 3 تا نیرو آوردن و همه مشتریان هم شاکی هستن.
این که کارش دیجیتال بود با نیروی خوبش اینجوری کرد. اونجا که کارش سنتی بود و فروشش تلفنی بود که معلوم هست که دیجیتال ول معطله.
خلاصه که بازار دیجیتال تو ایران چون هزینه اولیه سنگین میخواد و اول باید سئو داشته باشی که مثل دکور جذاب زدنه و بعد تازه تو دنیای دیجیتال پاخور پیدا کنی و اعتماد سازی کنی بعد تازه مشتری بیاد و ببینه و بره و هی پیگیرش بشی تا خرید کنه و همه اینا هزینه سنگین اولیه میخواد توی ایران شما نمیتونی با روش های سنتی فروش رقابت کنی.
البته یه بخشیش هم مقصر خود بچه های اکوسیستم دیجیتال هستن که توی یه پست دیگه میگم چرا