سلام و درود بر شما شنوندگان عزیز. اینجا رادیو هدرستان است؛ رادیویی که آنقدر کم برنامه پخش میکند که بعضیها تصور کردهاند آرشیوش را هم به مزایده گذاشتهاند. خوشحالیم که باز هم در خدمت شما سروران گرامی هستیم.
همانطور که میدانید، این روزها عدهای از درون و بیرون دارند میگویند مردم هدرستان گرسنه هستند، در همین راستا، گزارشگر شجاع ما، آقای خداحافظی، با یک آزمایش کاملاً علمی راهی خیابان شده است.
آقای خداحافظی، صدای ما رو دارید؟
بله، صدای شما کاملاً واضحه خانم ارجمندی. بنده برای انجام این پژوهش میدانی، یه ساندویچ نیممتری، یه اسکناس یک میلیون تومانی نو، و یه موز بزرگ همراهم آوردم تا ببینیم مردم نسبت به کدامیک واکنش بیشتری نشون میدن.
هماکنون اولین شهروند داره به سمتم میاد.
سلام جوون! اگر قرار باشه یکی از این سه مورد را انتخاب کنی، کدوم رو برمیداری؟
اول بگو داری فیلم میگیری؟
نه قربان، فقط یه گزارش رادیوییه.
پس چرا این موز رو اینجوری گرفتی دستت؟
برای آزمایش علمی!
میخوای یه آزمایش علمی بهت نشون بدم که تا یه هفته نتونی موز دستت بگیری!
صدای منو دارید؟
بله آقای خداحافظی، لطفاً ادامه بدید.
اکنون یه مرد میانسال به من نزدیک میشه.
سلام آقا! ساندویچ، یک میلیون تومانی یا موز؟
اون ساندویچه؟
بله.
داخلش واقعاً ساندویچه؟
بله، همبرگر زغالی هم هست!
بده ببینم...
چرا اینجوری چنگ میزنی آقا، ولش کن...
حتماً یکی از رفقات داره از یه گوشهای یواشکی فیلم میگیره، تا فردا بگه «شهروند هدرستانی با مشاهدهی غذا کنترل خودش را از دست داد.» من شماها رو خوب میشناسم!
خانم ارجمندی هنوز صدای منو دارید؟
بله آقای خداحافظی.
و حالا یک خانم سالمند به من نزدیک میشه.
سلام مادر جان! اگر بین این سه مورد حق انتخاب داشته باشی، کدوم رو برمیداری؟
هیچکدوم. میترسم!
چرا مادر؟
چون من با هشتاد سال سن از هیچچیز مجانی خیر ندیدم!
خانم ارجمندی، تا این لحظه نتیجهی تحقیقات ما اینه که مردم هدرستان نه به ساندویچ اعتماد میکنند، نه به پول، نه حتی به موز.
اجازه بدید... یه لحظه...
بله... یه آقا... نه چند آقا و خانم از آن طرف خیابان با سرعت به سمت ما میدوند...
چی شده؟ به خدا من فقط یه گزارشگرم!
به ما گفتن اینجا دارن نذری میدن!
خانم ارجمندی، با عرض پوزش، جمعیت هر لحظه بیشتر میشه. ظاهراً سرعت خبر پخش نذری در هدرستان از سرعت اینترنت هم بالاتره. فکر کنم یه نفر با پخش شایعه خواسته با ما شوخی کنه! اگر ارتباط ما قطع شد، بدونید که ساندویچ و اسکناس و موز و گزارشگر لابلای جمعیت گم شدند!
الو... الو... آقای خداحافظی؟ متأسفانه ارتباط ما با گزارشگر فداکارمان، آقای خداحافظی، قطع شد. به نظر میرسه آزمایش علمی ایشان، برخلاف انتظار ما، با استقبال بینظیر مردم مواجه شده! شما را تا گزارش بعدی به خدا میسپارم.

پ.ن:
خیلی ناراحتکننده است که شخص دوم مملکت هر جا میرسد بگوید مردم ما گرسنه هستند. خوب اگر گرسنه هستند باعث و بانیاش خود شما هستید نه کس دیگری. شما قرار بود قدمرنجه کنید بیایید سیرشان کنید ولی با ایجاد تورم مضاعفی که خودتان یکزمانی میگفتید زیر سر دولت است، دمارشان را درآوردید. به والله اگر گرسنه هم بودند، به اندازهای نبودند که دولت شما گرسنهشان کرد.

آنقدر شخص دوم مملکت از گرسنگی مردم ایران گفت که ونس نحس هم گفت ما با فروش محصولات کشاورزیمان به ایران، کشاورزهایمان را پولدارتر میکنیم و مردم گرسنهی ایران را هم سیر میکنیم.
شاید برخی از دوستان بگویند عامل گرانی، جنگ است و به دولت ربطی ندارد. ولی قبل از جنگ هم دولت با حذف ارز ترجیحی، معیشت مردم را به خطر انداخت. عامل ایجاد جنگ و کودتا هم خود دولت است که با عملکرد ضعیفش پدر اقتصاد و به تبع آن پدر مردم را بیش از پیش درآورد. دشمن با مشاهدهی این بستر آماده، طمع کرد. گفت به کودتا کمک میکنم، نشد حملهی نظامی میکنم، مردم هم که اقتصاد خراب امانشان را بریده است، از داخل کار را تمام میکنند.
بعد هم که نیروهای مسلح برخلاف تصور دولت قوی ظاهر شدند و مردم در حمایت از آنها به خیابان آمدند، شخص دوم برای قهرماننمایی خودش گفت من ارز دادم، من نفت دادم که توانستند بجنگند. انگار که از ارث ننهاش داده است. و فکر نکرد که این چیزهایی که داده است در برابر داشتههای دشمن، پول خرد هم به حساب نمیآید! و فکر نکرد که اگر نیروهای مسلح باغیرت با همین چندرغاز کار را در نیاورده بودند، الان معلوم نبود خودش و دختر همیشه همراهش الان در چه وضعی به سر میبردند!
جالب آنکه دولت حداقل اقدامی که میتواند برای جلوگیری از گرانی افسارگسیخته انجام بدهد، کنترل بازار است که از آن هم دریغ میکند. پس معلوم است نمیخواهد و هدف برخلاف حرفهای عوامپسندانه و پوپولیستی، چیز دیگری است.
گویا ماجرای کودتا جدّیتر از این حرفها است و به برکت نبود هیچ نیروی برخوردکنندهای همچنان تا رسیدن به نقطهی نهایی با قوت ادامه خواهد یافت!