سوال از من؛جواب از شما!(قسمت چهارم:چرا اینقدر خشن شده ایم؟!)

خشونت در جامعه ما دیگر به صغیر و کبیر رحم نمی کند.از بچه ی سه ساله گرفته تا پیرمرد هشتاد ساله!

هر روز خبری می رسد بدتر از دیروز.هر روز صفحه حوادث روزنامه هایمان پرطمطراق تر از روز قبل.

برخی از خبرهای مربوط به خشونت در ایران امروز ما،اینقدر زشت و چِندش آور شده اند که ذهن یک آدم سالم و نرمال به هیچ وجه نمی تواند آنها را حلّاجی کند.

هر روز اخباری می شنویم از خشونتی که بین زن و شوهر،پدر و فرزند،خواهر و برادر،معلم و دانش آموز، پزشک و بیمار،عروس و داماد و... واقع شده است.

انواع و اقسام خلاقیّت ها و اختراعات نوین بشری را ما در کشورمان بیشتر از سایر عرصه ها،در عرصه های خشونت از هر نوع و از هر رقم که باشد،می بینیم.خلاقّیت ها و نوآوری هایی که در قتل ها،تجاوزها،زورگیری ها و...می بینیم،کمتر می توانیم در زمینه های دیگر،سراغی از آنها بگیریم!

در زیر فقط چند مورد از صحنه های آمیخته با خشونت که خودم شاهد آنها بودم را به طور خلاصه می آورم:

در کنار خیابان،جوانی دارد مردی میانسال را می زند.پس از چند دقیقه مشاهده،دو نفر می روند جلوی او را بگیرند.از حرفهایی که بین آنها ردّ و بدل شد کاشف به عمل می آید که او دارد پدرش را مورد تفقد قرار می دهد!!!

در پیاده رو،دو دختر جوان دارد گیس های همدیگر را می کشند.زور هیچکدام بر دیگری نمی چربد.هر دقیقه یکی پیروز میدان می شود.فحش هایی به یکدیگر نثار می کنند که من باورم نمی شود زنها هم اینهمه در فنّ فحاش تبحّر کسب کرده باشند...!

دو خودرو با یکدیگر تصادف کرده اند.راننده خودروی جلویی قفل فرمانش را بیرون آورده و تمام شیشه های خودرویی که از عقب به او زده است را پایین می آورد و بعد راننده آن را مورد ضرب و شتم قرار می دهد که چرا...!

همسایه هایمان سر پارک کردن خودرو در کوچه دست به یقه شده اند.یکی فریاد می زند که از این به بعد ببینم کدوم...جرات می کند جلوی خانه ی ما پارک کند...!

در حال رانندگی ام.می بینم خودروی جلویی به چپ و راست می رود.دقت که می کنم می بینم،مرد راننده در حالی که رانندگی می کند دارد با مشت، زنی که در صندلی کناری اش نشسته را می زند. بوق می زنم. اهمیتی نمی دهد.چراغ می زنم اهمیتی نمی دهد...!

آیا مسئولیت تمام خشونت هایی که رخ می دهد فقط خود فرد خشن است یا نه عواملی دست به دست هم داده اند و او را با این حجم از هجمه ی خشم،به اینجا رسانده اند؟

چه چیزی در زیر پوست برخی از مردم ما رخنه کرده که آنها را اینگونه بر سر خشم آورده؟واقعیت چیست؟ چرا کسی به فکر درمان نیست؟چرا کسی نمی گوید چه گلی باید بر سرمان بگیریم؟

آیا اگر وضع بر همین منوال پیش برود،دیر یا زود آن دسته از افراد جامعه ی ما هم که وضعیت روحی و روانی سالمی دارند،تحت تاثیر قرار نخواهند گرفت؟

چقدر و تا کجا می توان با موعظه و نصیحت،خشم مردم را مهار کرد و به آنها درس ایّوبی و صبوری داد؟!
به هوش باشید! ای آنهایی که خود را به ندیدن و نشنیدن می زنید! ای آنهایی که سکوت می کنید و خودتان را کنار می کشید! ای شیک پوش های ادکلن زده! دیر یا زود همین خشونت،یقه ی لباس زیبا و فاخر شما را خواهد گرفت و نه تنها خط اتوی لباس تان،بلکه خط اتوی زندگی جمع و جورتان،بدجور به هم خواهد خورد!
https://virgool.io/@J-M-S/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%9B%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-xzwjrtbqnuwe