امروز پنجشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵ پیش از ظهر شبکهی سه فیلمی با نام "پدر و پسر قهرمان" پخش میکرد که ساخت مشترک دو کشور فرانسه و بلژیک بود. فیلم حول محور پسر معلولی با نام "جولین" بود که خانوادهی خوب و همراهی داشت. پدر دوچرخهای درست کرده بود که میتوانست پسر معلولش را جلوی آن بنشاند و خودش به راحتی رکاب بزند. فیلم در مناطقی فیلمبرداری شده بود که منظرههای فوقالعاده زیبایی داشت. کوههای سرسبز دارای آبشار با جادههایی خلوت که راحت میشد در آنها دوچرخه سواری کرد.

پدر و پسر در سراشیبی جاده باد میخوردند، میخندیدند و فریاد شادی برمیآوردند. پدر به فکر افتاد که با پسر معلولش در یک مسابقه شرکت کند. از آن مسابقههای ترکیبی که هم شنا دارد، هم دوچرخهسواری و هم دویدن. برای پسر صندلی خاص و سبکی ساختند که جلوی دوچرخه نصب میشد تا راحتتر بتوان در مسابقه دوچرخهسواری کرد. در مسابقه شرکت کردند. موقع شنا پسر را در یک قایق بادی گذاشتند و به کمر پدر بستند. پدر با تحمل وزن پسر شنا کرد و به سختی خودش را به خط پایان رساند. مرحله دوچرخهسواری را هم با کمی زخمی شدن پسر به خاطر سایش کمربند صندلی بالاخره سر گذاشتند. رسیدند به مرحلهی دویدن. پدر باید در حالیکه ویلچر پسر را حمل میکرد، میدوید. دقایق آخر مسابقه بود که پدر کم آورد و خورد زمین و گریه کرد و گفت: ببخشید پسرم. ولی پسر کم نیاورد و با همان یک دست سالمش و دست معلولش شروع کرد به تکاندادن ویلچر رو به جلو. پدر وقتی مقاومت پسر معلولش را دید انرژی تازهای در بدنش احساس کرد و بلند شد و به هر زحمتی بود ویلچر را هول داد و وقتی فقط سه دقیقه به اتمام شانزده ساعت زمان مسابقه باقی مانده بود، به خط پایان رسیدند. مردم و خانوادهی مرد و پسر در طول مسیر مسابقه و در پایان مسابقه کلّی پدر و پسر را تشویق کردند.
چرا وقتی نام فیلم "پدر و پسر قهرمان" بود من عنوان یادداشت را "مسئولان قهرمان" گذاشتم؟ برای اینکه مسئولان قهرمان شرایط زندگی در آن کشور را جوری فراهم کرده بودند که خانوادهای که یک معلول دارد، جز تمرکز بر روی اینکه چگونه زندگی را مساعد حال آن معلول کنند هیچ دغدغهی دیگری نداشته باشند. نه دغدغهی پول و بدهی و پاس کردن چک و پرداخت اقساط وام، نه دغدغهی چگونگی تامین هزینهی مایحتاج ضروری زندگی، نه دغدغهی تامین هزینهی تجهیزات و لوازم لازم برای زیست راحتتر آن معلول از درمان گرفته تا ویلچر و پوشک.
پ.ن:
خوشحالم که بعد از سه ماه اینترنت بینالملل باز شد ولی ناراحتم که دوباره یکسری از ویرگول کوچ میکنند و دیگر اینجا پیدایشان نمیشود.
یادداشت داغ "چرا برخی از یادداشتها علیه خودشان طغیان میکنند؟!" به دلیل بالا نیامدن سایت ویرگول سرد شد و به محاق رفت. سرنوشت بعضی از یادداشتها این چنین بیرحمانه است. است.
اسم آهنگ ابتدای متن «به دادم برس که داغونه قلبم که حالم بده» و کاری است از حمید رخشنده و مصطفی ابراهیمی.