امروز رفتهام شیر و لبنیات بگیرم میبینم برای بار چندم سی درصد و بیشتر گران شدهاند. بعدش میروم نان بگیرم نانوا میگوید قیمت نان دو برابر شده است. آمدهام خانه اینها را به همسرم میگویم، میگوید به جای دو روز یکبار هر روز برو نان بگیر تا دیگر این یک ذرهای هم که گاهی زیاد میآید، نیاید. جواب میدهم که من نمیتوانم هر روز این قراضه را روشن کنم چند کیلومتر بروم تا نانوایی. به خدا حقوقم به تعویض روغن ماشینم نرسیده و الان از موقعی که باید روغن را عوض میکردم ششصد کیلومتر هم گذشته است و... از اینجور بحثهای بیفایده که موقع گرانی بین همسران در میگیرد.

یکی دو ماه قبل مسئولان دولت آمدند در تلویزیون گفتند که به دلیل گرانی کالاهای اساسی افزایش قیمت کالابرگ قطعی است ولی صبر کنید تا مبلغ قطعی افزایش تا موقع واریز کالابرگ اردیبهشت مشخص شود. اردیبهشت تمام شد و خبری از افزایش بهای کالابرگها نشد. بعدش خانم مهاجرانی سخنگوی دولت به خبرنگاران گفت ما میخواهیم کالابرگ را افزایش دهیم ولی باید خواستههایمان را با داشتههایمان هماهنگ کنیم. یک هفته پیش هم ایشان در برنامهی صف اول شبکهی خبر گفت ما میخواهیم کالابرگ را افزایش دهیم و جزو مطلوباتمان دولت و شخص رئیسجمهور است ولی باید مطلوبات را با مقدورات هماهنگ کرد. ای کاش موقع کاندید شدن در انتخابات هم دهانمان را به اندازهی آنچه در چنته داریم باز کنیم تا وقتی سرنوشت مردم به دستمان افتاد به پارگیشان نینجامد!

حالا قشر کمدرآمد مانده و اندک حقوقی که تا دهم هر ماه هم کفاف زندگیاش را نمیدهد. قشر کمدرآمد مانده چگونه خواستهها و نیازهای اساسی زندگیاش را با داشتههایش هماهنگ کند. این قشر خاکبرسر مانده چگونه مطلوباتی که خیلی ماورایی نیستند و چیزی به جز ضروریات زندگی نیستند را چگونه با مقدوراتش که همان درآمد ناچیزش است، هماهنگ کند.

وقتی حرف از گرانی میشود پدرم به مادر بیمارم اشاره میکند و میگوید خدا کند کسی توی این هیریبیری مریض نشود. به او میگویم مگر غیر از این است که همین گرانی و نداشتن پول هم خودش باعث حرص و غصه و مریضی میشود؟ الان مردم بیشتر مریض میشوند یا چند سال گذشته؟ یک زمانی وقتی کسی در یک محلّه یا در یک فامیل سرطان میگرفت همه از تعجب انگشت به دندان میگزیدند، ولی الان در فامیل خودمان فقط چندین بیمار سرطانی داریم. در محلّه که دیگر نگو و نپرس!
پ.ن:
برای خودم قانون گذاشته بودم که بیشتر از روزی یک یادداشت منتشر نکنم ولی امروز این قانون را شکستم. دیدم درد و دلهای امروزم بیشتر از یک یادداشت است. پس اگر وقت داشتید و مایل بودید به یادداشت "عروس غلام داشت توی خیابون تکچرخ میزد"هم سر بزنید.
آیا گرانی پدر شما یا پدر پدرتان را در نیاورده است؟ این روزها چگونه زندگی را اداره میکنید که کم نیاورید؟
حُسن ختام:
