دیروز یادداشت "سخنگوی دولت: باید مطلوبات را با مقدورات هماهنگ کرد!" را دربارهی گرانی کالاها و عدم کفاف درآمدها نوشتم. حالا در این اوضاع گرانی گویا هیچ کنترلی هم روی مغازهدارها نیست و اگر فروشندهای نامرد باشد و بویی از معرفت نبرده باشد هر چقدر زورش برسد روی قیمت کالاهایش میکشد و به خریدار غالب میکند و خریدار کمحوصله و کمطاقت هم کمتر امکان دارد برای این گرانفروشیها به جایی زنگ بزند و برای کاسب گرانفروش چه واکنشی از این بهتر!

چند روز پیش در عرض بیست دقیقه به سه میوهفروشی سر میزنم و به اختلاف قیمت سیچهل درصدی در قیمت کالاهای با کیفیت یکسان در بین آنها پی میبرم. تصمیم میگیرم به محض رسیدن به خانه به ۱۲۴ زنگ بزنم و به این وضعیت بیصاحبی بازار اعتراض کرده و از آن میوهفروشی که در این وضعیت تورم و گرانی بازار، قیمتهایش از همه بالاتر است، شکایت کنم. میرسم خانه و زنگ میزنم. بعد از چرتوپرتهای مرسوم اپراتور متوجه میشوم که باید کلید یک را بزنم و میزنم. بیش از نیم ساعت پُشت خط علّاف میشوم. در این دقایق با جملات عجیب و غریب و ضد و نقیض اپراتور مبنی بر تعداد افراد در صف و زمان انتظار مواجه میشوم.
در این حین که من منتظرم همسرم سبزیهای سمبوسه را تمیز میکند، خرد میکند و مواد سمبوسه را هم درست میکند و به من کنایه میزند که چقدر خوش خیالی! آخر سر هم میآید سمت من و گوشی همراهم را میگیرد و به صفحهاش نگاه میکند و میگوید: سی و هفت دقیقه است پُشت خطی هنوزم فکر میکنی جوابت را میدهند؟ وقتی اصرار و عزم و ارادهی من مبنی بر ادامهی انتظار را میبیند، تلفن را قطع میکند و با گوشی خودش شمارهی ۱۲۴ را میگیرد و آنرا به دستم میدهد. میگوید: من بستهی رایگان دارم، حالا هرقدر خواستی منتظر بمان تا جوابت را بدهند!
اپراتور همان حرفها را میزند، شمارهی یک را میزنم. این دفعه تصمیم میگیرم هر چه اپراتور میگوید و تمام اتفاقات را نکتهبهنکته موبهمو و حتی پردهبهپرده توبهتو تا برقراری تماس با یک آدم زنده در صفحهی ویرگولم بنویسم.
اپراتور میگوید: موقعیت شما چهار. آهنگ ملایمی پخش میشود. یک دقیقه میگذرد. اپراتور میگوید: موقعیت شما یک. از این همه سرعت عمل در پاسخگویی خوشحال میشوم. بعد از گذشت یک دقیقهی دیگر، اپراتور میگوید: مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: یک دقیقه! یک دقیقهی دیگر که میگذرد دوباره اپراتور میگوید: موقعیت شما یک، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: دو دقیثه! یک دقیقهی دیگر میگذرد، اپراتور میگوید: موقعیت شما یک، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: یک دقیقه. یک دقیقهی دیگر میگذرد، اپراتور میگوید: موقعیت شما سه، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: چهار دقیقه. یک دقیقهی دیگر میگذرد، اپراتور میگوید: موقعیت شما سه، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: پنج دقیقه. یک دقیقهی دیگر میگذرد، اپراتور میگوید: موقعیت شما یک، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: شش دقیقه. گیج میشوم! با خودم فکر میکنم چرا مثل تماس قبلی این اعداد با هم نمیخوانند. ولی باز به آهنگ ملایم گوش میدهم و همچنان صبر پیشه میکنم.
یک دقیقهی دیگر میگذرد، اپراتور میگوید: موقعیت شما سه، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: هفت دقیقه. یک دقیقهی دیگر میگذرد، اپراتور میگوید: موقعیت شما سه، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: هشت دقیقه. یک دقیقهی دیگر میگذرد، اپراتور میگوید: موقعیت شما یک، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: نه دقیقه. خدایا چه جوری است؟ نفر سوم که بودم باید هشت دقیقه صبر میکردم، ولی الان که نفر اول هستم باید نه دقیقه صبر کنم؟
یک دقیقهی دیگر میگذرد، اپراتور میگوید: موقعیت شما سه، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: ده دقیقه. ای بابا چی شد؟ چه جوری دوباره نفر سوم شدم؟ یک دقیقهی دیگر میگذرد، اپراتور میگوید: موقعیت شما یک، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: یازده دقیقه. آخر مگر چنین چیزی ممکن است؟
یک دقیقهی دیگر میگذرد، اپراتور میگوید: موقعیت شما دو، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: دوازده دقیقه. یک دقیقهی دیگر میگذرد، اپراتور میگوید: موقعیت شما دو، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: سیزده دقیقه. یک دقیقهی دیگر میگذرد، اپراتور میگوید: موقعیت شما دو، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: چهارده دقیقه. یک دقیقهی دیگر میگذرد، اپراتور میگوید: موقعیت شما دو، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: پانزده دقیقه. دیگر خودم میتوانم حدس بزنم. میگویم الان اپراتور میگوید: موقعیت شما دو، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: شانزده دقیقه. یک دقیقهی بعد، همین جمله را اپراتور میگوید. حسابی ذوق میکنم که توانستهام دستشان را بخوانم. دوباره حدس میزنم که الان اپراتور میگوید: موقعیت شما دو، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: هفده دقیقه. یک دقیقهی بعد، اپراتور همین را میگوید. از خوشحالی بال درمیآورم. احساس میکنم نوستراداموس هستم! تمام خستگیام در میرود! دوباره حدس میزنم که الان اپراتور میگوید: موقعیت شما دو، مدت زمان تقریبی انتظار شما در صف: هجده دقیقه. ولی یک دقیقهی بعد اپراتور فقط میگوید: موقعیت شما یک. از اینکه رکب خوردهام حسابی ناراحت میشوم.
یک دقیقهی بعد دوباره اپراتور میگوید: موقعیت شما یک. بعد از چند مرتبهی دیگر که اپراتور میگوید: موقعیت شما یک، یکهو فرج حاصل میشود و بعد از سی و هفت دقیقه تماس با گوشی خودم و صبر کنید ببینم..، بیست و سه دقیقه هم تماس با گوشی همسرم، موفق میشوم با یک آدم زنده صحبت کنم و شکایتم را ثبت کنم.
از آدم زنده میپرسم: آقا چه جوری متوجه پیگیری شما بشوم؟ میگوید: برای شما پیامک ارسال میشود. چند روزی گذشته، هنوز هیچ پیامکی نیامده و گرانفروش هم همچنان دارد به گرانفروشیاش ادامه میدهد. به محض تماشای هرگونه ترتیب اثر و یا دریافت هرگونه پاسخ در یادداشتهای بعدی به آن اشاره خواهم کرد.

پ.ن:
حداقل کاری که در این اوضاع وانفسای اقتصادی و وضعیت بیصاحبی بازار میتوانیم انجام دهیم این است که مغازهدارهای جوانمرد و منصف را بین فامیل، بچهمحلّهها و مردم شهر تبلیغ کنیم و دست گرانفروشهای محلّه و شهر را هر جایی رسیدیم رو کنیم و زیرابشان را بزنیم.
کم زیر بمباران دشمن هستیم، زیر بمباران گرانی انواع و اقسام کالاها و خدمات هم باید باشیم و جیک نزنیم که فعلاً در این شرایط نباید از نقاط ضعف گفت! حتی به قیمت پارگی مردم از چهار جهت اصلی و چهار جهت فرعی؟!
اگر مایل هستید شما هم برای لو دادن گرانفروشهای محلّهتان به ۱۲۴ زنگ بزنید و تجربهتان را در اینجا بنویسید.