اولین بار که طرح جلد و نام کتاب "چگونه جوجهتیغی را در آغوش بکیریم" را دیدم یاد برادرزادهام افتادم که در سن نوجوانی است.

هرگز یادم نمیرود وقتی برادرزادهام کودک بود یک جوجهتیغی در حیاط خانهی داییام بود که کسی جرات نمیکرد نزدیکش شود ولی او رفته بود گیرش انداخته بود و با دست میکشید روی تیغهایش که من به دادش رسیدم!

اما الان او بیست سال دارد و خودش به یک جوجهتیغی تمام عیار تبدیل شده است که نزدیکش که میشوی میخواهد تیغبارانت میکند. حتی پدر و مادرش نیز نمیتوانند با او چند کلمه راحت و بیدردسر صحبت کنند.

او سه سال است که عاشق یک دختر شده است. با اینکه نه خدمت سربازی رفته است، نه دانشگاه را تمام کرده است و نه هیچ شغل و درآمدی دارد، به پدرش فشار میآورد که باید این دختر را برای من بگیری. به پدرش که مخالف این عشق و عاشقی کور است میگوید: تو سه سال است که دختر مردم را سر کار گذاشتهای!

برادرم از سر ناچاری رفته است با پدر دختر صحبت کرده است تا بلکه از این طریق بتواند این عشق و عاشقی را متوقف کند. پدر دختر خودش اعتراف کرده که خانوادهی ما هیچ تناسبی با خانوادهی شما ندارند. او به برادرم گفته است: من خبر دارم شما اهل مسجد و نماز جماعت و نماز جمعه هستید، ولی ما حتی نماز هم نمیخوانیم. شما همسر و دخترت با حجاب هستند، ولی همسر و دختر من هیچ اعتقادی به حجاب ندارند. دختر من موقع موتورسواری توی خیابان یک شال هم زورکی روی گردنش میاندازد. شما متمول هستید، ولی من هنوز در خانهی پدرزنم ساکن هستم و... . و گفته است که من نمیتوانم کاری کنم، شما به پسرتان بگویید که دختر من به دردش نمیخورد.

حالا هر چه برادرم به پسرش میگوید که اگر بخواهی ازدواج کنی من حرفی ندارم ولی نه با این دختر. دختری که از صبح تا شب در کوچه و خیابان با سر لخت در حال موتورسواری و تکچرخ زدن است. فقط همین مانده که مردم فردا پُشت سرم بگویند: عروس غلام داشت با موتور توی خیایون تکچرخ میزد!

حرف آخر:
من تمام کتاب "چگونه جوجهتیغی را در آغوش بگیریم" و خیلی از کتابهای دیگر دربارهی چگونگی ارتباط صحیح با نوجوانان را شخم زدهام ولی راهحلی پیدا نکردم که به درد بهبود رابطهی برادرم و پسرش بخورد.
گاهی تمام راههایی که کتابها ارائه میدهند و راههایی که خودمان برای حل چالش با یک نوجوان انجام میدهیم به بنبست ختم میشوند.
در آغوش گرفتن جوجهتیغیها فقط در لفظ ساده است و از اساس شدنی نیست.
پ.ن:
ویرگول رو به ادبار است. به جای اینکه آپشنهای جدید ارائه دهد، دارد از آپشنهایی که داشته نیز حذف میکند، چند وقتی است که ویرگول دیگر "نسخهی پشتیبان" ارائه نمیدهد. احتمالاً میترسد بارمان را بگذاریم روی کولمان برویم و به محیط دیگری نقل مکان کنیم.
