بهشت دلش پر میکشد برای مادرها. چون مقام مادری وسیع است. اما نه مقام هر مادری! آن مادری دارای مقام وسیع و بهشتی است که عمرش را، جوانیاش را، دار و ندارش را فدای خانوادهاش میکند و حاضر است در این راه هر سختی را تحمّل کند و از خودش و تمام خودخواهیهایش عبور کند.
چه کسی گفته جهنم مادرها را دوست ندارد؟ جهنم هم مادرها را دوست دارد. اما نه هر مادری را! جهنم دلش لک میزند برای آن مادرهای غصبی که هنوز مادری را فهم نکردهاند. اسیر هوا و هوس هستند و حاضرند در این مسیر روی هر چه پاکی، لطافت، نجابت و معصومیت مادرانه است پا بگذارند.
پرسش خانمی که نام مادر را غصب کرده است:

پاسخ قابل تامل یک روانشناس به این مادر غصبی!

پ.ن:
یادداشتی تحت عنوان "کوچهی شهید... | به همین سادگی" آماده کرده بودم که دربارهی شهدا بود. هر چقدر عزّ و التماس کردم ویرگول منتشر نکرد. عصبانی شدم با آقای آجوداتیان تماس گرفتم، خانمی گوشی را جواب داد. فهمیدم از ایران رفتهاند. پرسیدم کی برمیگردند؟ گفتند هر وقت اوضاع مساعد بشود. پس فعلاً باید با این ویرگول عجیب و غریب سر کنیم.

بعضی از یادداشتهای قدیمی خودم و جدید دوستان را که میخواهم باز کنم با این صفحه روبهرو میشوم. وقتی روی یادداشت "در ستایش نقص" خانم "یلدای روشن" کلیک کردم:
