
Loki یکی از سریالهای مارول استودیو است که از استریم دیزنی پلاس به نمایش گذاشته شده است. ژآنر این سریال مانند دیگر آثار استودیوی مارول علمی_تخیلی، اکشن و ابرقهرمانی است و imdb به آن امتیاز 8.2 را داده است. این سریال، اولین سریال لایو اکشن مارول است که به فصل دوم رسیده و «مایکل والدرون» که عمده شهرتش به دلیل تهیهکنندگی انیمیشن محبوب Rick and Morty است، نویسندگی آن را برعهده داشته است.
داستان سریال با فرار لوکی با استفاده از تسراکت در انتهای فیلم Avengers: End game و دستگیریاش توسط سازمان رسیدگی به تناقضات زمانی یا به اختصار TVA شروع میشود و درواقع وقایع فیلم Avengers: End game نقطه آغاز سریال Loki است.
TVA سازمانی است که از انحرافات افراد از مسیری از پیش تعیین شده که آن را خط زمانی مقدس مینامند، جلوگیری میکند. لوکی به جرم جابهجایی غیرقانونی در زمان مجرم شناخته میشود اما به دلیل نیاز به او در دستگیری یک مجرم دیگر، توسط یکی از ماموران TVA یعنی مامور موبیوس، به کار گرفته میشود و ماجراهایی را رقم میزنند.
داستان با موضوع سفر در زمان، جهانهای موازی و فروپاشی خطوط زمانی پیش میرود. موضوعی که شاید تکراری و کلیشهای باشد اما روایت و جهانسازی متفاوت، زبان بصری قوی و استفاده از شخصیتهای سرگرمکننده از تکراری و حوصلهسربر بودن سریال جلوگیری کرده است. علاوه بر آن، پیچشهای موجود در داستان باعث ایجاد فضای رازآلود و اتمسفری جذاب در سریال شده است که هر لحظه مخاطب را مشتاق به دیدن ادامهی سریال میکند.

لوکی برخلاف بسیاری از آثار جدید مارول تنها به جزئیات داستانی دنیای مارول متکی نیست و حس حلقه اتصالی برای وصل کردن داستانهای مختلف دنیای سینمایی مارول را القا نمیکند بلکه جذب کردن مخاطب در آن بیشتر بر داستان خود سریال و فیلمنامه قوی آن متکی است تا فلشبکهایی به داستانهای پیشین مارول.
اما این سریال هم مانند دیگر آثار مارول بخصوص سریالهای فاز جدید مارول، بیشتر تمرکز خود را بر روی شخصیتپردازی میگذارد و برای هر یک از آنها یک داستان خاص دارد که تلاش میکند به آن بپردازد. در داستان همه این شخصیتها یک مفهوم مشترک وجود دارد که در طول سریال هم به آن بسیار پرداخته میشود: نداشتن حق انتخاب و آزادی عمل.
با اینکه این ایدهها بسیار ظریف و جذاب هستند اما نتوانستند به خوبی اجرا شوند و به جای آنکه مخاطب، هویت و ویژگیهای پنهان این شخصیتها را از روی رفتار، گذشته و یا عکسالعملهای آنها در مواجه با شرایط و اتفاقات بشناسد، از روی دیالوگهای طولانی و مکالمه بین شخصیتها متوجه آنها میشود. اگرچه این دیالوگها به نوعی مانع اجرای درست شخصیتپردازیها محسوب میشوند اما باید گفت که سطح دیالوگهای این سریال بسیار بالاست و نسبت به اینکه این سریال یک سریال ابرقهرمانی است، دیالوگها بسیار عمیق و تاثیرگذارند و بحثهایی فلسفی درباره آزادی اراده و امکان تغییر سرنوشت را در میان فضای ابرقهرمانانه و اکشن سریال به وجود میآورند. درواقع این ضعف سریال درمورد شخصیتها که باید منجر به خستهکننده شدن سریال میشد، به خاطر وجود این دیالوگهای عمیق و البته شیمی خوب بین شخصیتها خیلی به چشم نمیآید.

برخی منتقدین میگویند یکی از دلایلی که باعث پرداختن از روش نه چندان معقول به شخصیتها شده است، تعداد کم اپیزودهای این سریال است. شایعاتی وجود دارد که میگوید سریال لوکی در ابتدا قرار بود ۱۰ تا ۱۲ اپیزود داشته باشد ولی بخاطر وجود کرونا و شرایط سخت به ۶ اپیزود کاهش پیدا کرد. این منتقدین میگویند ممکن بود با افزایش تعداد اپیزودها و کاهش سرعت روند داستان، فرصت بیشتری برای پرداختن به برخی شخصیتها و به نمایش گذاشتن ویژگیهای کاراکترها از طریق اعمال و رفتار آنها به وجود میآمد. اما برخی دیگر این سرعت بالای روایت را یک ویژگی خوب این سریال و همچنین یکی از برتریهای آن نسبت به دیگر آثار مارول مثل «وانداویژن» یا «شاهین و سرباز زمستان» میدانند؛ ویژگیای که باعث میشود سریال وقت مخاطب را تلف نکند، خستهکننده نشود و او را به تماشای آن ترغیب کند.

شخصیت لوکی که یکی از ضدقهرمانهای دنیای سینمایی مارول به شمار میرود با وجود حضورهای کوتاه در فیلمهای انتقامجویان و ثور، همواره یکی از شخصیتهای محبوب دنیای سینمایی مارول به شمار میرفت. اما در سریال مخصوص خودش، ما با شخصیت متفاوتی از او مواجه هستیم و به جای آنکه فقط آن بخش خبیثِ غیرقابل اعتماد او را ببینیم، با بخش غمگین و حتی مهربان و فداکار او نیز روبهرو میشویم. «تام هیدلستون» که قبل از این هم او را در نقش لوکی دیده بودیم، این بار هم به خوبی و حتی بسیار بهتر از قبل توانست ظرافتهای شخصیتی و ویژگیهای متناقض لوکی را به تصویر بکشد؛ از پوزخندهای شرورانه خدای شرارت گرفته تا درماندگی و احساساتی که لوکیِ باعاطفه اما مغرور داستان سعی در پنهان کردن آنها دارد.
موبیوس با بازی قوی «اوون ویلسون» که بیشتر به خاطر بازی در فیلم «نیمهشب در پاریس» شناخته میشود، یکی از شخصیتهای مهم این سریال و میتوان گفت یکی از بهترین شخصیتهای فرعی دنیای سینمایی مارول است که «اوون ویلسون» با بازی پراحساس و دلنشنینش به خوبی از پس اجرای آن برآمده. کلکلها و صحبتهای موبیوس و لوکی درباره موضوعات مخلتفی مثل شخصیت خودپسند لوکی یا اتفاقات پیش آمده در داستان که بخش بزرگی از سریال را تشکیل میدهند، بدون آنکه به ابتذال بکشند یا شخصیتها را لوس و بیمزه جلوه دهند و از شخصیت اصلیشان دور کنند، مخاطب را بسیار سرگرم و همراه و حتی بیش از پیش جذب سریال میکنند و میتوان گفت که ویلسون و هیدلستون به خوبی توانستهاند طنز و شیمی بین این دو شخصیت را به نمایش بگذارند.
از دیگر بازیگران توانمند این سریال میتوان به «سوفیا دی مارتینو» در نقش سیلوی، «کی هوی کوان» با بازی فوق العادهاش در نقش اوروبوروس و «جاناتان میجرز» با بازی خوبش در نقش کنگ که به راحتی یک اتمسفر خبیثانه و پرقدرت در داستان ایجاد کرده است را نام برد.

یکی دیگر از نقاط قوت سریال که شاید حتی بتوان گفت اولین موردی است که با دیدن سریال به نظر میآید، کارگردانی هنری و فضاسازی خوب آن است. به دلیل سفر در زمانها و رویارویی با شخصیتهای مختلفی که در سریال وجود دارد، نشان دادن تفاوت لباسها و فضاها در این زمانها و شخصیتها بسیار مهم و حیاتی به شمار میرود که این کار با استفاده از پالت رنگی خلاقانه و طراحی صحنه و لباسهای متناسب به خوبی انجام شده است و به خوبی حال و هوای سریال را منتقل میکند.


این فضاسازی فوقالعاده المانهای بصری چشمنواز و زیبایی را به نمایش میگذارد و مانند یک کمیک بوک زنده عمل میکنند (بخصوص صحنههای پایانی لوکی در قسمت آخر) اما این نگاه کمیکوارانهی سریال، ممکن است برای برخی مخاطبان چندان جذاب نباشد و آنها روایت منطقی و کمتر کمیکوارانه را ترجیح بدهند. ترکیب این فضاسازی عالی با موسیقی متن هیجانانگیز و شگفتانگیزی که در لحظات احساسی بدون هیچ دیالوگی هم تمام حرفها را میزند، به لحظات حساس کمک خوبی میکند. علاوه بر این فیلمبرداری روان و استفاده از زوایای منحصر به فرد دوربین و همچنین تدوین دقیق و جلوههای ویژهی فوقالعاده دیگر نقاط قوت این سریال محسوب میشوند.

به طور خلاصه:
سریال Loki یک سریال ابرقهرمانی و علمی_تخیلی است که با آثار ابرقهرمانی دیگر حتی با آثار دیگر شرکت سازنده خودش یعنی مارول استودیو تفاوتهای بسیاری دارد. روابط بین شخصیتها، دیالوگهای عمیق، بازیهای خوب و روایتی متفاوت و جذاب از سفر در زمان و همچنین از همه داشتن پایانی درخشان، مواردی هستند که شما را به تماشای آن وامیدارد. این سریال را میتوان بهترین سریال مارول و جزو بهترین سریالهای ابرقهرمانی دانست و اگر به فیلمها و سریالهای اکشن، علمی_تخیلی و یا شخصیتهای منفی علاقه دارید، Loki گزینه بسیار خوبی برای تماشا کردن برای شماست.
