مهدی مهدی زاده·۲ روز پیشتاوان«پارت9»سکوت سنگینی بینمان افتاد.باد سردی در شهر وارونه پیچید.لیزا سرش را پایین انداخت.
منوچهر·۳ روز پیشکَمَک مُرغداستانک ۵۲. جنوا. سال ۲۰۵۰نفیر بلند و یکنواخت کشتی را میشنوم؛ یک لکهی خاکستری پهن که روی سینهی فراخ و آبی دریا دراز کشیده و اندک اندک..…
زهره نایبی·۴ روز پیشپیمان آینه|فصل۲|قسمت۱۸نُوآ از قفس بیرون میزند. اتاقی جدید، آینهای آشنا، و قانونی به نام "حریم" و جهان تازهای که او را میخواند، چه چیزی پشت افق پنهان است؟
محمدرضا شمس اشکذری·۵ روز پیشایدهای نیمبند برای یک داستانبلند بلند فکر کردن به یک طرح داستانی: نامهای ناشناس
زهره نایبی·۱۱ روز پیشپیمان آینه|فصل۲|قسمت۱۷این سوی آینه، لیا در کتاب ون هاون، پرسشی مییابد که مرزهای فیزیکی را به چالش میکشد و در آن سوی آینه، نُوآ خانهای تازه میسازد.
Lilium·۱۴ روز پیشریتم خوشبختی|فصل دومفصل دومبچهها با لباسهای یکدست در حیاط دبستان میچرخیدند، دست میزدند و هماهنگ با موسیقی میخواندند. لباسهایشان از یونیفرم مدرسه قشنگتر…
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۱۸ روز پیشپیمان آینه|فصل۲|قسمت۱۶نُوآ در انزوای خودخواستهاش فرو رفته و پیلهای دور خود تنیده. چه فرجامی در انتظار او خواهد بود؟ پرواز یا مرگ؟
سیده فاطمه سید شازیله·۱۹ روز پیشبهای سنگین یک «نمیشود»در ستایش شکستهای میلیاردی: چگونه «بزرگان» مرز عقل را به ما یاد دادند؟