سلام.
خیلی وقته روی ویرگول ننوشتم و این به خاطر اینه که ویرگول خیلی حرف زده و عمل نکرده و از آنجایی که دلم نمیخواد پستی که بعد از چند ماه دارم روی ویرگول مینویسم پاک بشه بیشتر از این حرفم رو باز نمیکنم و همینقدر سربسته از اون موضوعی که میخواستم بهش اشاره کنم رد میشم.
آخرین اپیزود اندراحوالات جوان ایرانی که قبل از این اپیزود نوشتم مال سه ماه پیشه یعنی اون موقعی که هنوز توی اوج قطعی اینترنت بودیم و تنها پلتفرمهای وبلاگنویسی در دسترس ویرگول و بلاگیکس بودند که من به خاطر نظارت به شیوه ای که توهین به خودم برداشتش نکنم و البته ابزارها و امکانات وبلاگنویسی حرفهایتر و صد البته به خاطر اون حرفی که اون بالا نوشتم و ازش رد شدم(مهم ترین دلیل) رفتم سمت بلاگیکس که خب به خاطر این که دوستای ویرگولی اونجا نبودن، خیلی احساس خونه بهم نداد و الان هم اینجام و دوست دارم اینجا بنویسم.
این سه ماهی که گذشت سه ماه ایدهآلی برای من نبود.
نمیدونم توی کدوم قسمت از این سری نوشته های اندراحوالات جوان ایرانی درمورد این که میخواستم کارم رو ول کنم صحبت کرده بودم،ولی یک ماه بعد از این که آخرین اپیزود از اندراحوالات جوان ایرانی رو منتشر کردم یکهو
تصمیم گرفتم که اون جایی که دارم کار میکنم جای من نیست و اصلا جای پیشرفت ندارم و باید از اون جا بیرون بزنم و یکجای دیگه دنبال کار و پول بگردم.شاید حتی یک حرفهی دیگه یاد بگیرم چون که اون حرفه در صورتی میتونه بهم سود خیلی زیادی بده که مغازه و کسب و کار از خودم باشه و من نمیتونم به این زودیها برای خودم کار و کاسبی راه بندازم.
دلیل اصلی ای که از اون کار بیرون زدم این بود که واقعا حقوقی که داشتم دریافت میکردم خوب نبود و اصلا و اصلاً حتی خرج روزمرهی خودم رو هم در نمیآوردم.
اینطوری بگم که من الان که سر کار نمیرم کمتر دارم از پدر و مادرم پول میگیرم.
ولی. دوباره احتمالا باید برم سر کار.....میدونید؟
اگه نوشتهی احتمالا باید برم سر کار رو نخوندید پیشنهاد میکنم یکبار برید بخونیدش چون الان توی همون حال و هوام.
شاید هم نرم
کسی به من نگفته باید سر کار بری ولی دوست دارم خودم سر کار برم چون دوست ندارم دستم توی جیب پدر و مادرم باشه اون هم توی سن بیست سالگی.
چیز دیگهای ندارم که بخوام بنویسم.....تمام.
در ضمن
اگه ویرگول هنوز بخواد پستها رو بررسی کنه بهم برمیخوره و شاید دیگه روش ننویسم.