
علاقه ای به بهشت ندارم.
علاقه ای به آن حوریان زیبا و مسائل حیوانی ندارم.
علاقه ای به همنشینی و صبحت با هیچ روحی ندارم.
علاقه ای به میوه های خوشمزه وقتی نمیدانم مادرم پیشم هست که آنها را بهم بدهد ندارم.
علاقه ای به مایع های روانِ چسبناک در وسعت زیاد ندارم.
و احتمالا علاقه ای به آن همه نگفته های بسیار هم ندارم.
و شاید همین نخواستن، حکمِ نداشتنِ آن است.
...