ویرگول
ورودثبت نام
آخرین سرگروه
آخرین سرگروهلا ادری
آخرین سرگروه
آخرین سرگروه
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

قصه‌ی موش دم‌بریده...

امروز تولدم بود... چهل و هشت سال تمام... میان‌سالی و رماتیسم مفصلی و مخلّفاتش... آسانسور هم خراب شد و نتوانستم بروم سر یکی ازین قرارهای روشنفکرانه‌ی دل‌خوش‌کنک... از صبح فقط کارهای خرده‌ریز دانشگاهی کرده‌ام.... نقد پوسترهای پروژه‌های نهایی دانشجوها... و تصحیح پایان‌‌نامه‌های مصیبت‌بارشان... و پاسخ به پیام‌ها و تلفن‌ها... نه قصه نوشته ام و نه به پیاده‌روی روزانه رسیده‌ام و نه عاشقی کرده‌ام...

بادهای صرصری که می‌گذرند می‌دانند که من دیگر آن آدم گذشته نخواهم شد... یک کمی اضطراب در روز تولد که طبیعی است البته... بچه که بودم حتما کارم به گریه و زاری می‌رسید... فقط امسال این قصه تمام بشود... دو سال بعد هم بپردازم به بازبینی و ادیت نهایی...

بعد دیگر از ما بخیر از تو به‌سلامت...

۱
۱
آخرین سرگروه
آخرین سرگروه
لا ادری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید