ویرگول
ورودثبت نام
کندوزاده
کندوزاده
کندوزاده
کندوزاده
خواندن ۷ دقیقه·۱ ماه پیش

نامه‌ای از فروردین

1.    شکست‌هات برای خودته ولی بردهات امضای صد نفر پاشونه.

این روزها کمی بیشتر از قبل در حالت اگرسیو خودم هستم. مثلا چند ماه پیش که بهم می‌گفتن بالاخره کی گواهینامه می‌گیری؟ می‌خندیدم و می‌گفتم به زودی اما چند هفته پیش که شبنم پرسید پس چرا گواهینامه نمی‌گیری دیگه 23 سالته بهش جواب دادم منتظرم به اون سنی که تو گرفتی برسم و بعد بگیرم(34 سالگی) و خب شبنم ناراحت شد اما دیگه برام مهم نبود. از اینکه مردم همیشه جوری رفتار می‌کنن که انگار از تو بیشتر می‌دونن متنفرم. از اینکه اطرافیانم فکر می‌کنن که من نیاز دارم بهم بگن که گواهینامه بگیر، مهاجرت کن، زید پیدا کن و منزوی نباش متنفرم.

I mean like no shit sherlock who would have thought getting your driver’s license, moving abroad and having a relationship would’ve been nice?

دقیقا اتفاقات تابستون پارسال داره برام تکرار می‌شه. شبنم هر هفته بهم توصیه می‌کنه که گواهینامه بگیرم مثل پارسال که هر پنج شنبه بهم می‌گفت آیلتس بگیرم. البته پارسال نمی‌دونست که خیلی قبل‌تر از اینکه اون بهم گیر بده من ثبت‌نام کرده بودم و تازه وقتی که جوابش اومد فهمید که اصلا امتحان رو دادم. اما هر 5 شنبه بهم می‌گفت کلاس ثبت نام کنم و چرا پارتنر اسپیکینگ پیدا نمی‌کنم و واقعیت اینه که حرف‌هاش بهم کمکی نمی‌کرد. بیشتر مثل یک بازجویی بود بابت اینکه چرا برای خودم کاری نمی‌کنم. چرا تنبلم و چرا از روش‌های عالی شبنم برای درس خوندن استفاده نمی‌کنم؟

توی پستی که بعد از آزمونم گذاشتم از دوستام و مامانم تشکر کردم که توی این راه کنارم بودن. اسمی از شبنم نیاوردم چون واقعیتش نقش خیلی مهمی توی این راه برام نداشت. من پیش فرناز و فرزانه بابت نمره‌های پایینم غر می‌زدم و گریه می‌کردم، با مائده و مهراوه نمره‌ی خوبم رو جشن گرفتم، سارا تنها کسی بود که واقعا منابع خوبی برای خوندن واسم پیدا می‌کرد و مامانم تنها کسی بود که می‌دونست زیر چه فشاری هستم. چرا باید از بقیه بابتش تشکر می‌کردم؟ اصلا چرا بعضی آدم‌ها همیشه توی متن‌های من دنبال خودشون می‌گردن؟ از اینکه خانواده‌ام فکر می‌کنن که من همیشه همه‌ی حرف‌هام رو برای خوشحال کردن بقیه می‌نویسم متنفرم. از نوشتن متن‌های طولانی برای تبریک تولد همه صرفا چون بزرگ‌سال‌ها نمی‌تونن تحمل کنن که تو فقط یکیشون رو بیشتر از بقیه دوست داری و براش تفاوت قائل می‌شی هم متنفرم. همین الان فهمیدم که بقیه رو جوری بزرگسال خطاب کردم که انگار خودم هنوز تینیجرم. آه جوانی.

در کل وقتی شبنم دید که ازش تشکر نکردم ازم ناراحت شد و حتی فاطی هم گفت بهش حق می‌ده چون شبنم مشوق من برای گرفتن آیلتس بوده و همیشه بهم می‌گفته که آیلتس بگیرم و من نتونستم بهشون بگم که من 15 ساله که بودم می‌دونستم که باید آیلتس بگیرم و صرفا زمانش باعث شده که من وایسم و الان این کار رو بکنم ولی باز هم ممنونم از شبنم که اطلاعاتی که توی 15 سالگیم داشتم رو هر هفته بهم گوش‌زد کرده طوری که انگار احمقی چیزی هستم.

الان هم باز همین وضعه. شبنم هر هفته بهم می‌گه برو گواهینامه بگیر و وقتی گواهینامه بگیرم به همه با خوشحالی اعلام خواهد کرد که من تشویقش کردم. واقعا این عطش دهه شصتی‌ها برای اینکه بچه داشته باشن و پز دستاوردهای حتی خیلی کوچیکشون رو به بقیه بدن رو نمی‌فهمم. تمام مواقعی که من توی زندگیم شکست خوردم شکست‌هام کاملا مال خودم بودن. وقتی که کنکور رو خراب کردم مامانم به پدرم می‌گفت ببین «دخترت» چیکار کرده و پدرم هم جواب می‌داد حالا شده «دختر من»؟ هیچکس وقتی می‌بازی تو رو توی تیم خودش نمی‌دونه. اما کافیه که یک جا ببری اون وقته که باید از هزار نفر بابت همراهی‌شون تشکر کنی حتی اگه همراهی‌ای ازشون ندیدی. اگر من آیلتس می‌دادم و 5 می‌گرفتم آیا شبنم می‌گفت که من هلش دادم که بره اینکار رو کنه؟ می‌گفت که من هر هفته بهش گفتم فلان کتابو بخونه و فلان کار رو کنه؟ نه.

شکست‌هات برای خودتن اما کوچک‌ترین دستاوردهات امضای صد نفر زیر پاشونه.

2.    آدم‌ها موجودات عجیبی هستن.

دو هفته‌ی پیش خبر آتش بس که اومد با خودم فکر کردم دیگه نمی‌تونم. دیگه نمی‌تونم به این وضع ادامه بدم. زندگیم تموم شده و از این به بعد من فقط یک تماشاچی هستم اما فرداهاش رو بیدار شدم و سر کار رفتم. سر کار که بودم حواسم بود که آب بیشتری بخورم، موقع برگشت به خونه 4 ایستگاه بالاتر از اتوبوس پیاده شدم که بتونم یک مسیری رو پیاده‌روی کنم و بعد که رسیدم خونه حواسم بود که صورتم رو بشورم که آلودگی هوای بیرون روی صورتم نمونه و اثر ضدآفتابم پاک شه و شب که شد قرص‌هام رو خوردم و تمام تلاشم رو کردم که زود بخوابم تا فردا هم بتونم زود از خواب بیدار شم. آدم با خودش فکر می‌کنه زندگیم دیگه تمومه اما فرداها رو از خواب بیدار می‌شه و تمام تلاشش رو می‌کنه که سالم باشه. البته من نود درصد کارهایی که می‌کنم برای اینه که سردرد نگیرم. آب خوردن، کم یا زیاد نخوابیدن، پیاده‌روی، شستن صورتم و تقریبا هر کار دیگه‌ای که می‌کنم برای کم کردن دلایل برای سردرد گرفتنه. دو سه روز پیش با اینکه همه‌ی این کارها رو کرده بودم سردرد خیلی بدی گرفتم و وقتی رسیدم خونه یک راست رفتم حموم و گریه می‌کردم(این روزها حتی گریه هم نمی‌کنم چون همیشه بعدش سردرد می‌گیرم) گریه کردم و به این فکر می‌کردم که من دارم صد مدل کون وارونه می‌دم فقط برای اینکه کمی سالم باشم و باز هم نمی‌شه. حالم خوب نیست، تمام برنامه‌هام بهم ریختن، نه تفریحی دارم و نه آینده‌ای و تنها چیزی که الان می‌خوام اینه که حداقل سردرد نداشته باشم و همین رو هم نمی‌تونم کنترل کنم. گاهی اوقات می‌گم کون لق خودم اصلا بذار از سردرد بمیرم اما باز هم شب که می‌شه با نگرانی به ساعت نگاه می‌کنم که بیشتر از دوازده بیدار نمونم. از اون دی ماهی که گذشت من هزار باری با خودم گفتم دیگه تمومه. دیگه نمی‌تونم ادامه بدم و باز هم ادامه دادم. متاسفانه یا خوشبختانه سگ‌جون‌تر از این حرف‌ها هستیم و ای کاش که نبودیم. کاش یکی از همون شب‌هایی که فکر کردم دیگه نمی‌تونم ادامه بدم همه‌چیز تموم می‌شد.

3.    سریال this is us تا اوایل فصل 6 شاهکار بود و رفته رفته ناامیدم کرد.

البته اولش خیلی باهاش ارتباط نگرفتم و فقط و فقط به‌خاطر عشق زندگیم جس ماریانو(جک) داشتم می‌دیدمش و حتی به‌نظرم در حد هایپی که بهش می‌دادن نبود ولی از یک جایی به بعد واقعا عاشقش شدم. سختی معرفی کردنش به اینه که نمی‌دونم چی بگم. نه سیتکامه و نه صرفا عاشقانه. به فاطی معرفی‌اش کردم ولی حاضر نشد ببینه. عرفان هم. اما واقعا شاهکار. الان یک لیست 5تایی از بهترین سریال‌هایی که دیدم دارم. جایگاه اول همیشه برای هایمیم خواهد موند با اینکه از نظر داستانی از 4تای دیگه به‌نظرم خیلی بهتر نیست. جایگاه دوم رو به گیلمور گرلز میدم چون واقعا بهترین کامفورت شوی دنیا هستش. جایگاه سوم برای اوتلندره در حالی که داستانش از دوتای اول خیلی بهتره اما حقیقتا نمی‌تونه کامفورت شو برام باشه چون یک جاهایی خیلی خشنه. جایگاه چهارم رو به 2521 میدم. تنها کیدرامایی که تونسته به این لیست راه پیدا کنه. البته بین 2521 و ریپلای 1988 خیلی سخت انتخاب میکنم ولی پایان 2521 رو بیشتر دوست داشتم. جایگاه پنجم رو هم میدم به this is us. اطلاعات کاملا مفید و مهم درباره من که باید در این جنگ‌نامه می‌خوندیش.

4.    استاردو ولی واقعا تبدیل به عشق زندگیم شده. بهترین بازی‌ایه که تو کل عمرم نصب کردم.

البته مسلما به پای گنشین ایمپکت نمیرسه ولی بدی گنشین این بود که هم سیستم قوی‌ای می‌خواست، هم نت عالی که من نه سیستم خوبی دارم و نتم هم حتی در حالت عادی هم جالب نیست چه برسه به اینکه نصف سال هم هی قطع‌مون می‌کنن. در کل اولین بازی‌ایه که بعد از گنشین باهاش آبسسد شدم.

تازه قرار شده با شوهرم هاروی بچه هم بیاریم. دو طویله، دو مرغداری، یک گربه، یک گلخونه و سه زمین کشاورزی دارم. چیزهایی که هرگز در این زندگی نخواهم داشت. حتما نصب کنید.

 

نامه
۱۰
۴
کندوزاده
کندوزاده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید