ویرگول
ورودثبت نام
دانیال کاردَر
دانیال کاردَرنوشته های یک روانشناس علاقمند به علم، فلسفه و هنر
دانیال کاردَر
دانیال کاردَر
خواندن ۴ دقیقه·۲ ماه پیش

رواندرمانی در جنگ

این نوشتار در حالی نوشته شده که جنگی بیست روزه، روان ما را تا پرتگاه فروپاشی همراهی می‌کند. در روزهایی که بمباران امان نمی‌دهد و آزادی مرزی لغزنده دارد، روان‌درمانی چه شکلی و چه نقشی به خود می‌گیرد؟ این نوشتار توضیحی کوتاه بر چند مسئله اسرواندرمانی در جنگاسی برای روان‌درمانگران و مراجعین است.

آیا رواندرمانی در شرایط جنگ ضرورت دارد؟

روان ما، همانطور که از اسمش پیداست، پدیده‌ای ایستا، غیرقابل تغییر و از نظر ژنتیکی محتوم نیست. سلامت روان در سطوح ابتدایی و داشتن روانی سالم در سطوح بالاتر، همواره وابسته به محیط و تغییرات آن است. همانطور که دنیای درون روانی نوزاد – از روابط ابژه تا فانتزی و تفکر – در رابطه دائمی و دوسویه با محیط شکل می‌گیرد، دنیای درون روانی بزرگسالان نیز تحت تأثیر دائمی محیط است. در شرایط جنگ فعلی، شدیدترین محرک‌های محیطی بر روان ما تأثیر می‌گذارند؛ هم پردازش‌های شناختی ما (توجه، حافظه، تصمیم‌گیری و مدیریت هیجان) با مشکلاتی روبرو می‌شوند و هم دنیای ارتباطی ما با پیچیدگی‌های خاصی مواجه می‌گردد. بنابراین، روان‌درمانی، به‌خصوص در این شرایط، می‌تواند کارساز باشد. ضرورت آن اما بسته به درجاتی است که ما (مراجعین) احساس کنترل خود را، نه بر وقایع بیرونی، بلکه بر روان خود از دست می‌دهیم. اگر کنترل افکار، هیجانات و روابط در شرایط فعلی برای شما دشوار یا مختل است، روان‌درمانی می‌تواند ضرورت پیدا کند.

ملاحضاتی برای درمانگران

رواندرمانگری، با هر رویکردی، در شرایط فعلی با دو چالش جدی روبرو است:

یک) ناکارامدی ساختار و پروتکل های رواندرمانی

زمانی که تغییرات محیطی شدید است، تغییرات روانی نیز عموماً چنین است. این تغییرات شدید، عموماً با فعالیت سیستم سمپاتیک، افت کارکرد مناطق فرونتال مغز، افزایش سطوح نورآدرنالین و کورتیزول، و آبشاری از اتفاقات فیزیولوژیک همراه است. این برانگیختگی فیزیولوژیکی می‌تواند با واقعیت‌های بیرونی مانند از دست دادن شغل، خانه و عزیزان همراه باشد. در این شرایط، پروتکل‌های رایج درمانی نه تنها کارایی خود را از دست می‌دهند، بلکه حتی مسخره‌نما می‌شوند. دلیل اصلی این ناکارآمدی، هم‌سویی نداشتن پروتکل‌ها با شرایط روانی فعلی مراجعین است که احساس مرتبط بودن را در رابطه درمانی از بین می‌برد. مهم‌ترین عواملی که می‌تواند در جلسات روان‌درمانی در شرایط فعلی کارساز باشد، سه کلمه است: همدلی، حضور و کنجکاوی.همدلی به معنی هم‌سویی روانی-فیزیولوژیکی با مراجعین است که صرفاً از طریق بررسی شناختی شرایط مراجع حاصل نمی‌شود، بلکه به نوعی جاری شدن در جریان احساسات متقابل در جلسه است. در ادبیات روان‌درمانی هیجان‌مدار این‌طور بیان می‌شود که باید احساس جاری و در لحظه، احساس شود.دومین گام، حضور در جلسه است! همان‌قدر که این مؤلفه بدیهی می‌نماید، حیاتی نیز هست. حضور یعنی درمانگر باید در دنیای ذهنی‌سازی‌شده‌ای که مراجع در حال انتقال به اوست، همواره حاضر باشد و در نتیجه، سطح برانگیختگی درمانگر و مراجع، به‌مانند دو ساز متفاوت در یک ارکستر، در یک هارمونی باشد.مولفه آخر نیز حالتی است که درمانگر همواره، چه در همدلی و چه در حضورش، باید از آن استفاده کند. کنجکاوی یعنی انتقال این احساس که درمانگر مشتاق است از دنیای درونی مراجعین سر در بیاورد. اما باید دقت کرد که کنجکاوی بدون همدلی، عموماً احساس فضولی می‌دهد! تمام گفتگوی درمانی زمانی در مسیر درست خود قرار دارد و در شرایط فعلی بیشترین اثر را دارد که در این سه حالت قرار داشته باشد.

دو) ایده ال سازی و تخریب درمانگر

در شرایط بحرانی، درمانگر و مراجع بیش از هر زمان دیگری نیاز دارند تا انسان بودن یکدیگر را لمس کنند. بسیاری از مراجعین در چنین شرایطی، تمام حال خوب خود را در درمانگر می‌جویند که عموماً یک نتیجه واحد دارد: ناامید شدن! مراجعین تصویری غیرانسانی و بسیار شکننده از درمانگر می‌سازند. از سویی دیگر، درمانگران نیز که در یک نمایش ناهوشیار ممکن است به این ایده‌آل‌سازی دامن بزنند، خود را کسی می‌بینند که قدرت تام در بهبود مراجع دارد. این سازوکار قطعاً شکست می‌خورد. مراجع نیاز دارد لمس کند که با انسانی در ارتباط است که مانند او می‌ترسد، اشک می‌ریزد، پناه می‌گیرد، غصه می‌خورد و… زمانی که ویژگی‌های یک فراانسان به درمانگر داده شود، بدون شک این تصور تخریب می‌شود. در واقع، مراجع به طور ناهوشیار باری بر دوش درمانگر می‌گذارد که توان حمل آن را ندارد. در این لحظه، تصویر درمانگر تخریب می‌شود. پیوندی که انسانی نباشد، پایداری و کارآمدی ندارد.

باید در نظر داشت که ممکن است پروتکل‌های درمانی عملکرد مطلوبی داشته باشند، اما شرایط بحرانی یک جامعه برای درمانگر و برای مراجع فرصتی برای رویارویی با ابهامی است که در تمام روابط انسانی نقشی تعیین‌کننده دارد. پروتکل‌های از پیش تعیین‌شده، احساس ارتباط انسانی در لحظه را سلب می‌کند و اگر ارتباط انسانی نباشد، درمان معنا ندارد.


مخلص | دانیال کاردَر | فروردین چهارصد و پنج

روابط انسانیسلامت روانجنگ
۴
۰
دانیال کاردَر
دانیال کاردَر
نوشته های یک روانشناس علاقمند به علم، فلسفه و هنر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید