ویرگول
ورودثبت نام
دانیال کاردَر
دانیال کاردَرنوشته های یک روانشناس علاقمند به علم، فلسفه و هنر
دانیال کاردَر
دانیال کاردَر
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

من که نمیدانم. شما چطور؟

حتما عبارت «حالت بقا» را شنیده‌اید. معنی روزمره آن احتمالا این است که دست‌ و پا شکسته تلاش می‌کنیم تا حداقلِ سلامت را داشته باشیم و زنده بمانیم. یا به قول شاعر، لنگان خرک خویش به منزل برسانیم. حالت بقا برای روان ما چیزی بیشتر از رفع گرسنگی است. حالت بقا یعنی دانستن! کمی فکر کنید: تمام گونه‌های جانوری، گیاهی و انسان ـ که در ادامه همان گونه‌های جانوری است ـ مهم‌ترین سلاح بقایشان دانستن است! دانستن اینکه مناطق خطر کجاست؟ دانستن اینکه کدام زوج مناسب است یا کدام رفتارها برای زنده ماندن ضروری است. اگر به مغز انسان نیز نگاه کنیم، متوجه می‌شویم سلول به سلول آن زمانی کار می‌کند که یاد گرفته باشد و بداند که چه ارتباطاتی، در چه موقعیت‌هایی باید بینشان برقرار شود (البته که این یادگیری در سطح سلولی، حداقل متناسب با دانش امروز ما، آگاهانه نیست). اگر دقیق‌تر توصیف کنیم، مغز انسان (و سایر موجودات) ابزاری پیچیده برای یادگیری و پیش‌بینی است. هر پیش‌بینی خود را بارها به آزمایش می‌گذارد تا یاد بگیرد باید چه کار کند.

حال ما با شرایطی مواجه هستیم که قدرت پیش‌بینی و دانستن از ما گرفته شده. حریصانه اخبار بد و خوب را دنبال می‌کنیم تا ذره‌ای بتوانیم پیش‌بینی کنیم که چه بر سرمان خواهد آمد. در شرایط فعلی (که در آتش‌بس جنگ قرار داریم) پیش‌بینی‌پذیریِ اکثر بدیهیات زندگی‌مان ـ که در گذشته مغز ما نیازی به تلاش برای پیش‌بینی آنان نداشت ـ مثل داشتن مسکن، امنیت، شغل و… برایمان دشوار است. تصور کنید چه بر سر روانی (مغزی) می‌آید که تمام کاری که بلد بود و می‌توانست انجام دهد، پیش‌بینی و دانستن بود؟

من که نمی‌دانم شما چطور؟ عنوانی است که بگوید تجربهٔ جمعی و روانی ما در وضعیت فعلی، نوعی ندانستن است که روان ما را با بحرانی روبه‌رو می‌کند؛ بحرانی که غریزهٔ مرگ را در ما بیدار می‌کند و هم‌زمان ترسِ معدوم شدن را ایجاد می‌کند.در واقع من فکر می‌کنم معنی عمیق تاب‌آوری، تجربه کردنِ احساسِ ناگوارِ ندانستن است؛ به نوعی دست از تلاش کشیدن برای معنی دادن به شرایط. روان ما به سازوکار جدیدی برای ادامه نیاز دارد و آن این است که ندانستن بخشی از زندگیِ الانِ ماست!این صحبت به هیچ عنوان از ناامیدی نمی‌آید؛ دقیقاً برعکس! تلاشم پیدا کردن روزنه‌ای است که نوری از زندگی در آن باشد؛ البته اگر قطاری آن سوی نور نباشد.


مخلص | دانیال کاردَر | فروردین چهارصدوپنج

مغز انسانجنگسلامت روان
۱۳
۰
دانیال کاردَر
دانیال کاردَر
نوشته های یک روانشناس علاقمند به علم، فلسفه و هنر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید