ویرگول
ورودثبت نام
حواری سیزدهم
حواری سیزدهمشما در میان سکوت اجساد فاتح خواهید بود و این فتحی است که من هرگز بدان رشک نمی‌برم. (آلبرکامو)
حواری سیزدهم
حواری سیزدهم
خواندن ۱ دقیقه·۷ سال پیش

شعری از اخوان که امروز می خوانم...

از تو چه پنهان عزیزِ دل!

امروز که با همه بی حوصلگی رفتم برای قدم زدن معمول در بوستان زمستانی محل...که خلوت بود خاموش...تاریک بود و حتی دلم نخواست در کافه اش به نوشیدن چای بنشینم...این سروده یا نوحه ی استاد اخوان ثالث توی سرم هی دور می زد و دور میزد...دلم خواست تو هم بخوانی...حالا که انگاری گوگل هم نیست...سایتِ گنجور هم که اخوان ندارد... این شعر بود عزیزم:

''نعش این شهید عزیز
روی دست ما مانده ست
روی دست ما، دل ما
چون نگاهِ ناباوری... به جا مانده ست
این پیمبر، این سالار
این سپاه را سردار
با پیام‌هایش پاک
با نجابتش... قدسی سرودها برای ما خوانده ست
ما به این جهاد جاودان مقدس آمدیم
او فریاد
می‌زد
هیچ شک نباید داشت
روز خوبتر فرداست
و
با ماست
اما
کنون دیری ست
نعش این شهید عزیز
روی دست ما چو حسرت دل ما
برجاست
و
روزی این چنین بَتَر با ماست
امروز...
ما شکسته ما خسته...
ای شما به جای ما پیروز!
این شکست و پیروزی... به کامتان خوش باد!
هر چه می‌خندید
هر چه می‌زنید، می‌بندید
هر چه می‌برید، می‌بارید
خوش به کامتان!... اما
نعش این عزیز ما را هم به خاک بسپارید...''

مهدی اخوان ثالث، نوحه، از این اوستا

۹
۰
حواری سیزدهم
حواری سیزدهم
شما در میان سکوت اجساد فاتح خواهید بود و این فتحی است که من هرگز بدان رشک نمی‌برم. (آلبرکامو)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید