به روشنی میبینم کارزاران عشاق دارهای دستجمعی...
چارپایهداران چارپا...
سینهچاکان چکهای برگشتناپذیر بدون امضا را...
قصرهایی میبینم در امتداد افق...
برشده تا شرق دوردست...
یخبادهای توندرا... امواج یانگ تسه... به وسعت تیان آن من...
من میبینم هر آنچه را شما پیشتر دیدهاید...
بیشتر...
بیایید هوادارانم...
قرضداران خود را نبخشاییم... تا هماره طلبکار دو عالم بمانیم...
من از دورترین نقطهی نوری عالم به شما خبر خواهم داد...
جز خودتان برای شما سرنوشتی نیست...
ای بیستارگان