ویرگول
ورودثبت نام
مهسا کاظمی
مهسا کاظمیدر باب روزها.
مهسا کاظمی
مهسا کاظمی
خواندن ۲ دقیقه·۵ ماه پیش

طعمِ بیگانه

چشمانش را بسته بود تا با تمام وجود طعم شیرین و دلنشینش را بچشد. چند وقت بود از این لذت محروم بود؟ حتی اضطراب سر رسیدن دخترش هم نمی‌توانست شیرینیِ بزمش را خراب کند. چشمانش را باز کرد و از پلاستیک زیر میز شکلات دیگری را در دهان گذاشت و دوباره همان لحظات خوشایندِ جویدن و چشیدن طعم بی‌نظیرش او را به خلسه‌ای فرو برد و از زمان حال فاصله گرفت. در خیالاتش همان کودک سرخوش ۷ ساله بود که تمام هفته را انتظار می‌کشید تا پول هفتگی‌‌اش را دریافت کند و تمامش را برای شکلات‌های محبوبش خرج کند. حالا برای این بزمِ شادِ بزرگسالی، چند هفته صبر کرده بود؟ آخر دخترک لحظه‌ای از پدر غافل نمی‌شد! همه‌جای خانه او را می‌پایید و حواسش به همه‌چیز بود تا حتی یک‌کالری اضافه‌تر هم وارد بدن پدر نشود. اما با چند دانه شکلات خوردن به کجای دنیا بر می‌خورد؟ زندگی معنایی نداشت، بدون انتظار برای چشیدن این طعمِ بهشتی. تمام این‌روزها و غرغرها و دستورات غذاییِ تحمیلیِ دخترک را فقط به امید چنین روزی تاب می‌آورد. نمی‌دانست شکلات هشتم بود یا نهم، که شیرینیِ کامش زهرمار شد. غژغژ درب را که شنید جویده نجویده مخلوط دهانش را قورت داد و پوست‌شکلات‌‌ها و باقی‌ِ مدارک جرمش را زیر تشک مبل فرو برد. به سلام دخترک با سری زیر افتاده جواب داد. احساسِ خیانت گلویش را دودستی گرفته بود. خیانت به تمام مراقبت‌ها و نگرانی‌های دخترش. دلش می‌خواست تمام شیرینیِ دهانش و لذت دقایق قبل را تف کند بیرون، اما به چشمان دخترک نگاه نکند. آبِ دهانش را قورت داد، گویی بخواهد صورت مسئله را پاک کند یا خود را برای تبرئه آماده کند. صدای دخترک از آشپزخانه می‌آمد که داشت با هیجان چیزی را تعریف می‌کرد، اما گوش‌هایش در اختیارش نبودند. جسمِ شاد و هیجان‌زده روبه‌رویش نشست و گفت "حدس بزن چی گرفتم برات؟"

تنها نگاهش کرد.

"بابا! اصلا ذوق نداری که قبول شدم؟"

می‌ترسید بپرسد چه را، و ذوق دخترک کورتر شود.

"قرار بود به همه شیرینی بدم! دکتر آخرین‌سری بهم گفت اشکال نداره اگه گاهی یکم تقلب کنیم. پس..."

مشتش را جلوی چشمان غم‌زده‌‌ی پدرش باز کرد.

تک‌تک شکلات‌های میان دست دخترک، چنگ کشیدند بر قلب ضعیف پیرمرد.

مهسا کاظمی.

@mahnameyeman

داستانک
۱۴
۴
مهسا کاظمی
مهسا کاظمی
در باب روزها.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید