ࡅ߭ࡐߊ·۸ ساعت پیشعطر خیالیغرق در دنیای عروسکهایم بودم، غبار بازی در نور پنجره میرقصید که ناگهان بوی آشنایی، مثل یک نوازش گرم، به مشامم رسید. بوی مستکنندهی سیب و…
Green Gables🌱·۱۷ ساعت پیشیه عصر معمولی بخش دوم: خاطره هاپا میشم میرم کنار پنجره وایمیستم و زل میزنم به شهر مه آلود و گرفته: “خب من فکر میکنم ما برای خلاص شدن از شرایط الانمون چنگ میزنیم به خاطرات…
همزاد مه·۱ روز پیشهمدم سکوت(گفتگو با سایه ام در نیمه شب ) نیمه شب بود ، چراغ را روشن کردم .ماه همچون چشمانی نیمه باز از پشت ابر ها خودنمایی میکرد . هنگامی که ستارگان…
رویا سادات حسنی·۱ روز پیشپلاک بی نام | قسمت دومضربه دوم که به در خورد، یوسف یک قدم عقب رفت. روشا همانجا ایستاد. دستش روی قبضهی کلت مانده بود...
همزاد مه·۲ روز پیشنوای غریب آزادینگاهش پوچ بود، نمیتوانستم بفهمم که غمگین است یا شاد، از چشمانش میخواندم که روحش روشنایی سابق را ندارد. اوایل برای بیرون آمدن از قفسش پیوسته…
همزاد مه·۳ روز پیشفرشته مرگی که من را نکشتزنگ ساعت به صدا درآمد ، آری وقتش رسیده ساعت سه نیمه شب است و محل قرارمان پشت بام خانه. من منتظرم، او پذیرفته تا هر شب به دیدارم بیاید. نه ب…
Green Gables🌱·۳ روز پیشیه عصر معمولی بخش اول: تابستوناومد خسته و کوفته کیفشو انداخت روی تخت، رو کرد بهم و گفت: “تابستون! کدوم تابستون بابا؟ اون بیرونو نگاه کن، کجاش شبیه تابستونه؟ مردیم از این…
منوچهر·۳ روز پیشکَمَک مُرغداستانک ۵۲. جنوا. سال ۲۰۵۰نفیر بلند و یکنواخت کشتی را میشنوم؛ یک لکهی خاکستری پهن که روی سینهی فراخ و آبی دریا دراز کشیده و اندک اندک..…
Sarv·۴ روز پیشچند داستانکتلی از جزوهها و کتابها روبرویم قرار دارند تا یکبهیک سرنوشتشان را به سطل زباله بسپارم. تلفن زنگ میخورد. بیست بار زنگ میخورد...