ناصراعظمی :نویسندهدرداستانکده·۱ ساعت پیششب ملالدر گوشهی تاریک جهان خود، دراز کشیده بود.زمان به کندی هرچه تمامتر میگذشت.تیکتیک کند ساعت، عذابش را دوچندان میکرد.در باتلاق بیسروته خ…
دفتر خیال·۴ ساعت پیشبارانباران، رازهای نهان و خاطرات فراموششده را نجوا میکند؛ زندگی همچون قطراتش جاریست.
آقا معلم·۱ روز پیشداستان کودکانه درخت پیریکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود. تو یه شهر سرسبز و زیبا که همه خونه ها تو حیاطشون درخت داشتند. یه خانواده 3 نفره زندگی میکردن. پدر،…
*نیالا*·۲ روز پیشداستانک روزانه، روز یازدهم:اراده آهنینشمارو نمیدونم اما من تا همین چند وقت پیش اصلا فکر نمیکردم اراده داشته باشم و هیچ جوره هم نمیشه درستش کرد.حالا شما چطور چقدر به اراده نیاز د…
آژانس برندسازی اِی وی اِن - AVN Agency·۴ روز پیشداستان آژانس برندسازی اِیویاِن - AVN Branding Agencyاینجا نقطه آغاز ماندگاری برند شماست...
Kvothe·۷ روز پیشعذرخواهیانسانها موجودات عجیبی هستند؛ دل یکدیگر را میشکنند بیآنکه ذرهای احساس ترس یا رحمت داشته باشند. مست از توهم قدرت، هر زمان که بتوانند به…
کایرن·۱۰ روز پیشسفر به اعماق تفکرداستان سفری به تفکر و خلاقیت های آن!جایی که می تواند هر چیزی را خلق کند! امیدوارم لذت برده باشید(:♥️
*نیالا*·۱۰ روز پیشداستانک روزانه، روز هفتم: موجودیت انگیزهنمیدونم تا چه حد درمورد انگیزه میدونی و تو زندگی باهاش سروکار داری اما قطعا تو زندگی بودنش لازمه و شاید فکر کنی باید برای اومدنش صبر کنی و…
Kvothe·۱۱ روز پیشکیسهٔ سنگین - یک داستان کوتاههوا رو به تاریکی میرفت، باید هرچه زودتر خودش را به قرار میرساند، سوز سرمای چلهٔ زمستان آزار دهنده بود، با ناامیدی به درون کیسهاش نگاه کر…