ویرگول
ورودثبت نام
مهسا کاظمی
مهسا کاظمیدر باب روزها.
مهسا کاظمی
مهسا کاظمی
خواندن ۲ دقیقه·۷ ماه پیش

مهسابنویس (میرزاشون نه)

کلاس شیشم بودم که یه‌روز یاسمن با التماس و اصرار بالاخره منو با خودش برد کانون پرورش فکری. یاسمن رو دیگه خیلی یادم نیست، اما هنوز یادمه که اون‌روز کجاهارو رفتم و کدوم کلاس‌ها رو گشتم. یکیش کلاس نقاشی با مدادشمعی بود. بعد از اون روز کفتر جَلد کانون شدم. کلاس خوشنویسی و کلاس نوشتن و کلاس کتابخوانی با خانم جمالی. خانم جمالی اسطوره‌ی زندگیِ ۱۲ ساله‌م بود. کسی که هزارتا کتاب خونده بود و بغل‌هاش گرم و تپل بود و به‌خاطرش هردفعه راجع به یه نویسنده کلی تحقیق می‌کردم تا بتونم سر کلاس‌هاش مشارکت کنم و اون منو بشنوه.

مربی کلاس نوشتن رو خیلی یادم نمیاد، چون فقط چندجلسه‌شو رفتم. اما از همون‌جا یاد گرفتم که باید بنویسم، از همه‌چی، از صبحونه‌ای که امروز خوردم، از لباسی که پوشیدم و از دعوایی که کردم و از کبوتری که از روسریم خوشش اومده(!). گفت از روزمره‌های به‌ظاهر ساده‌ام بنویسم. و من نوشتم و ۱۰ سال شد که شاگرد وفادارشم. از اولین کراشم، از قهر و دعواهام با بابا، از نادیده گرفته‌شدن‌هام، از قبول نشدنم، قبول شدنم، خوابگاه و سختی‌هاش، از غم و ترس و اضطراب و افسردگی و احساسات دیگه‌ام. از همین امروزم که صبح نوشتم: "زندگی پوچه. زندگی بی‌معناست و من دارم بی‌معناترش می‌کنم با هدر دادن و بیهوده گذروندنش." و امشب بعد از روز خوبی که ساختم و مجدد نوشتم: "مشاوره، حرف زدن و نوشتن، بهم درک بهتری از خودم و دنیا می‌دن و معنای زندگیم رو شفاف‌تر می‌کنن."

نوشتن برای من معنای زندگیه، معنای بودن. سیم‌کشی‌های مغزم با نوشتن بهتر کار می‌کنن. حال بدم فقط با نوشتنِ زیاد خوب می‌شه و من با نوشتن برای بقا می‌جنگم!

باز کردن گره‌ها.
باز کردن گره‌ها.
جزئیاتی غیرضروری برای نخواندن:
تو گذشته‌های تاریکم، یه وبلاگ داشتم برای نوشتن که خب به خاطره‌ها پیوند زدمش، چون حامل احساسات و افکار روزهای زشت کنکورم بود. یه اپ diary هم داشتم که حاملِ روزها و اتفاقات قشنگ چندماهِ به یادموندنی از زندگیم بود و بعد از ازبین‌‌رفتن اون‌روزها و دلیلِ قشنگیش، مدت‌ها بهش سر نزدم و پسوردش یادم رفت و دیگه بهش دسترسی نیافتم.

و حالا، ویرگول شده دفترِ یادداشتم و یه‌جای امن برای نوشتن از "روزمره‌های به‌ظاهر ساده‌ام." یه جا که من می‌نویسم و برای اولین بار دیگرانی هستن که من رو می‌خونن. برای تک‌تک کامنت‌ها و انسان‌های قشنگِ این‌جا ذوق می‌کنم و می‌خونمشون و از اینکه من رو می‌خونن حس قشنگی می‌گیرم. ویرگول برای من همون دفترچه‌ی با طرح ایتالیاست که همیشه تو کیفمه و افکار لحظه‌ای و رویاهام رو داخلش می‌نویسم. کم می‌نویسم‌ ها، اما برای آدمی که از خونده‌شدن و دیده‌شدن می‌ترسید زیاده. ویرگول برای من یعنی نوشتن.

ویرگول برای من یعنینوشتن
۱۶
۵
مهسا کاظمی
مهسا کاظمی
در باب روزها.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید