روایتی علمی از عدم بلوغ عاطفی در روابط انسانی

سارا ۳۴ ساله است. تحصیلات دانشگاهی دارد، شغل ثابت، و در نگاه اول «بالغ» به نظر میرسد. اما در روابط عاطفیاش الگوی تکرارشوندهای دیده میشود: قهرهای طولانی، ناتوانی در گفتوگوی آرام، ترس شدید از طرد شدن و انداختن مسئولیت شکست رابطه به گردن طرف مقابل. اینجاست که روانشناسی میان بلوغ سنی و بلوغ عاطفی تمایز قائل میشود.
از دیدگاه علمی، بلوغ عاطفی (Emotional Maturity) به توانایی فرد در شناخت، تنظیم و بیان هیجانات به شیوهای سازگارانه گفته میشود (Gross, 2015). پژوهشها نشان میدهند که رشد شناختی الزاماً به رشد عاطفی منجر نمیشود؛ یعنی ممکن است مغز منطقی فرد رشد کند، اما سیستم تنظیم هیجان او در سطحی کودکانه باقی بماند.
در نظریه دلبستگی جان بالبی (Bowlby, 1969)، افرادی که در کودکی مراقبت ناپایدار، طردکننده یا بیشازحد کنترلگر را تجربه کردهاند، اغلب در بزرگسالی دچار سبکهای دلبستگی ناایمن میشوند. این افراد در روابط بزرگسالانه، بهجای گفتوگوی بالغ، از رفتارهایی مانند قهر، تهدید به ترک رابطه، یا وابستگی افراطی استفاده میکنند. درست مانند کودکی که بلد نیست خواستهاش را توضیح دهد و فقط گریه میکند.
مطالعات نشان میدهد افراد با بلوغ عاطفی پایین:
هیجانات را یا سرکوب میکنند یا انفجاری بروز میدهند
در پذیرش مسئولیت هیجانات خود ناتواناند
احساسات دیگران را شخصیسازی یا بیاهمیت تلقی میکنند
(Murray et al., 2006)
داستان امیر نمونهای دیگر است. او در هر اختلافی میگوید: «تو باعث شدی من عصبانی بشم». این جمله از نظر علمی نشانهی فقدان تفکیک هیجانی است؛ مفهومی که بوون (Bowen, 1978) آن را توانایی جدا کردن احساسات شخصی از رفتار دیگران میداند. فرد نابالغ عاطفی، هیجان را امری بیرونی میبیند که «به او تحمیل شده»، نه تجربهای درونی که مسئولیتش با خود اوست.
جالب اینجاست که عدم بلوغ عاطفی الزاماً به معنای «بد بودن» یا «ضعف شخصیت» نیست. بسیاری از این افراد هرگز تنظیم هیجان را یاد نگرفتهاند. مغز هیجانی (آمیگدالا) سریعتر از مغز منطقی (قشر پیشپیشانی) فعال میشود و اگر آموزش و تمرین نباشد، واکنشهای کودکانه ادامه پیدا میکند (Siegel, 2012).
خبر خوب این است که پژوهشها نشان میدهند بلوغ عاطفی قابل رشد است. خودآگاهی، درمانهای مبتنی بر دلبستگی، یادگیری مهارتهای ارتباطی و تمرین تحمل هیجان، میتوانند ساختار پاسخهای عاطفی فرد را تغییر دهند (Linehan, 2015).
بلوغ عاطفی، برخلاف سن، چیزی نیست که «خودبهخود» برسد؛ بلکه مهارتی است که اگر آگاهانه پرورش نیابد، انسان را با قلبی کودک در بدن یک بزرگسال رها میکند.
Bowlby, J. (1969). Attachment and Loss. Basic Books
Bowen, M. (1978). Family Therapy in Clinical Practice. Jason Aronson
Gross, J. J. (2015). Emotion regulation: Current status and future prospects. Psychological Inquiry
Murray, S. L., et al. (2006). The dynamics of adult attachment. Journal of Personality and Social Psychology
Siegel, D. J. (2012). The Developing Mind. Guilford Press
Linehan, M. (2015). DBT Skills Training Manual. Guilford Press