
آدمهای زیادی در زندگیمان ملاقات میکنیم.
آدمهایی که بعضیشان میآیند و میروند، بعضی میمانند و بعضی… رد عمیقی از خودشان بهجا میگذارند.
اغلب تصور میکنیم سوءاستفاده و رفتارهای ناهنجار فقط در فیلمها و کتابها وجود دارند؛ تا روزی که ناگهان میبینیم خودمان نقش اصلی یک بازی نابرابر شدهایم.
بازیای که قوانینش در ابتدا ساده و حتی زیبا به نظر میرسد، اما پایانش فرسایشی است و گاهی اثرش مدتها در جان آدم میماند.
تا به حال شده در رابطهای باشی که اولش آرام و امن به نظر برسد، اما کمکم چیزی درونت شروع به تحلیل رفتن کند؟
امروز تمام شجاعتم را جمع کردم تا بگویم:
برای من هم پیش آمده.
شاید نه آنقدر که نابود شوم، و شاید نه آنقدر کم که بیاثر باشد.
تجربهای بود که عوارض ریز و درشتی با خودش آورد.
مدتی از دل یک بحران روانی به بحران بعدی پرت شدم، بدون اینکه فرصت واقعی برای التیام داشته باشم.
نوشتن دربارهاش برای من یک انتخاب بود؛ نه برای روایت جزئیات شخصی، بلکه برای آگاهی.
برای اینکه شاید کسی زودتر ببیند، زودتر بفهمد و زودتر خودش را نجات دهد.
چرا بعضی افراد تمایل به سوءاستفاده دارند؟
بهنظر میرسد پاسخ سادهتر از آن چیزیست که فکر میکنیم:
چون بلد نیستند نیازهای درونیشان را به شکل سالم برآورده کنند.
بعضی آدمها درونشان ناامن است.
برای آنها، کنترلِ دیگری جایگزینِ آرامش میشود.
وقتی احساس میکنند میتوانند فرد یا رفتار او را تحت سلطه بگیرند، اضطرابشان کمتر میشود.
آیا تا به حال با کسی روبهرو شدهای که آرامشش فقط وقتی حفظ میشود که همهچیز تحت کنترل اوست؟
خیلیها زخم دارند، اما همه سوءاستفاده نمیکنند.
تفاوت در اینجاست:
بعضیها زخم را درمان میکنند،
بعضیها زخم را به دیگران منتقل میکنند.
وقتی کسی مسئولیت درد خودش را نمیپذیرد، ناخواسته آن را روی دیگری تخلیه میکند.
تا به حال دیدهای کسی درد خودش را با آزار دیگران آرام کند؟
رابطهی سالم یعنی برابری، مرز، و آسیبپذیری دوطرفه.
اما برای بعضی آدمها اینها ترسناک است.
پس بهجایش، سلطه را انتخاب میکنند و اطاعت را جایگزین صمیمیت میکنند.
آیا رابطهای را تجربه کردهای که در آن «نزدیکی» به معنای از دست دادن خودت باشد؟
کسانی که دیگران را کوچک میکنند، اغلب در درون خودشان احساس کوچکی دارند.
اما بهجای روبهرو شدن با این حس، آن را به بیرون پرتاب میکنند.
آیا تحقیرِ دیگران میتواند راهی برای فرار از تحقیر درونی باشد؟
بعضیها در کودکی یاد گرفتهاند:
عشق یعنی کنترل،
توجه یعنی اطاعت،
و نزدیکی یعنی از دست دادن خود.
و بدون آگاهی، همان الگوها را در بزرگسالی بازتولید میکنند.
چقدر از تعریفهای ما از عشق، واقعاً انتخاب خودمان است؟
افرادی که مورد سوءاستفادهی روانی قرار میگیرند، حتی بعد از خروج از رابطه، وارد بحرانهایی میشوند که گاهی نامرئیاند اما عمیق.
۱. احساس گولخوردن و شرم عمیق
«چطور نفهمیدم؟»
«چرا اجازه دادم؟»
این شرم، نتیجهی دستکاری ذهنی است، نه ضعف.
سوءاستفادهگر عمداً واقعیت را کج میکند.
آخرین باری که به خودت گفتی «حتماً تقصیر من بوده»، کی بود؟
۲. تخریب اعتماد به خود
کمکم به قضاوت، احساس و تصمیمهایت شک میکنی.
این همان چیزی است که به آن gaslighting میگویند:
دزدیدن واقعیتِ تو.
اگر به خودت اعتماد نداشته باشی، به چه کسی میتوانی تکیه کنی؟
۳. خودسرزنشی افراطی
بهجای دیدن رفتار آزاردهندهی طرف مقابل، ذهن میگوید:
«حتماً من مشکلی داشتم.»
این مکانیزم بقاست، نه حقیقت.
چقدر از این سرزنشها واقعاً متعلق به توست؟
۴. خشم فروخورده یا سردرگمی هیجانی
گاهی عصبانی، گاهی کرخت.
بدن هنوز در حالت تهدید باقی مانده.
بدنت الان در حال جنگ است یا استراحت؟
۵. سخت شدن مرزبندی
بعد از سوءاستفاده، یا دیوار میکشی، یا بیشازحد انعطافپذیر میشوی.
هر دو واکنش دفاعیاند.
حقیقت اینه که افرادی که هدف سوءاستفاده قرار میگیرند، معمولاً باهوش، همدل و کنجکاو هستند.
نه سادهلوحاند و نه ضعیف.
و دقیقاً همین ویژگیهاست که سوءاستفادهگرها هدف میگیرند.
اما آگاهی، قدرت میآورد.
ما میتوانیم احتمال سوءاستفاده را کمتر کنیم و زودتر از آن خارج شویم.
۱. به حس بدِ مبهمت احترام بگذار
سوءاستفاده با زنگ خطر بلند شروع نمیشود؛
گیجی، دودلی و اضطراب بیدلیل آغاز میشود.
آخرین باری که این حس را نادیده گرفتی، چه شد؟
۲. عجله برای صمیمیت را جدی بگیر
صمیمیت سالم زمان میخواهد.
اگر کسی خیلی زود میخواهد مرکز دنیایت شود،
خیلی زود راز میخواهد،
خیلی زود اطاعت و وفاداری مطلق میطلبد—
این عشق نیست؛ نفوذ سریع است.
آیا سرعت رابطه با ظرفیت روانی تو هماهنگ است؟
۳. مرز بگذار و واکنش را ببین
مرز گذاشتن ابزار تشخیص است.
یک «نه» کوچک بگو و واکنش را ببین.
احترام؟ یا خشم و تحقیر؟
کسی که نهِ تو را تحمل نمیکند، با بقیهی وجودت چه میکند؟
۴. رفتار را مهمتر از حرف بدان
حرفهای زیبا زیادند.
اما تناقض رفتاری را جدی بگیر.
از احترام میگوید اما مرزت را میشکند؟
از آزادی میگوید اما کنترل میکند؟
تو به کدام بیشتر اعتماد میکنی: کلمات یا رفتار؟
۵. همدلی را از خودت شروع کن
کسی که با خودش بیرحم است، بیعدالتی دیگران را عادی میداند.
هرچه خودسرزنشی کمتر و شفقت به خود بیشتر،تحمل سوءاستفاده کمتر میشود.
تو با خودت چطور حرف میزنی؟
۶. راز نگهداشتن رابطه را زنگ خطر بدان
رابطهای که باید پنهان بماند،در تاریکی رشد میکند.
نور، محافظ است.
چه چیزی در رابطهات نباید دیده شود؟
۷. بدان که خروج، شکست نیست
بزرگترین تله این است:
«حالا که اینقدر جلو آمده، دیر شده…»
نه. هر زمان که ببینی، همانجا نقطهی شروع است.
و حالا سؤال کلیدی:
اگر پذیرش، دیدن واقعیت بدون فرار است؛
آیا وقتش نرسیده واقعیتی را ببینی که مدتهاست از آن دوری کردهای؟
۰۴/۱۱/۱۹