ویرگول
ورودثبت نام
لیلا آقائی
لیلا آقائیمن مهندسی هستم که از دنیای قطعیت مهندسی به دنیای رمزی علوم انسانی کوچ کرده‌ام. من عاشق نوشتن هستم و هر لحظه در حال کشف خود در این فرایندم.
لیلا آقائی
لیلا آقائی
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

لمس زندگی در دستان کوچک

صبح، دخترعمه‌ام را در پارک دیدم؛ با دختر کوچولویش آمده بود.
آن دختر کوچک، بی‌آن‌که بداند، دست مرا در دست زندگی گذاشت.

هیجان ارتباطش با جهان اطراف، در نگاه و لبخندش آشکار بود.
از لحظه‌ای که انگشتم را با دستان کوچکش گرفت تا زمانی که به هر عابری لبخند می‌زد،  شور زندگی را در وجودش لمس می‌دیدم.
او می‌خواست نوازش بگیرد و ناخواسته، من و دیگران را نوازش می‌کرد.

میان ما رابطه‌ای دوطرفه شکل گرفت؛
او با تعامل با من جهان را کشف می‌کرد و من از ارتباط با او به جریان پرقدرت زندگی وصل می‌شدم.
گویی تمام معنای زندگی در همان لحظه خلاصه شده بود: لبخند، تماس انسانی، و اشتیاقِ بی‌ریا برای زیستن و کشف کردن.

او دیگر نمی‌خواست فقط به آسمان نگاه کند؛ سرش را جلو می‌آورد تا با آدم‌ها ارتباط بگیرد.
کودکی که هنوز نمی‌توانست نیازهایش را با واژه بیان کند، بااین‌وجود همه را به تعامل دعوت می‌کرد ؛  تعاملی خالص و بی‌ریا.

او می‌خواست دیده شود؛ به همین منظور خوب ارتباط می‌گرفت و از آن نیرو می‌گرفت، همان‌گونه که به من نیرو می‌داد.
انگیزه‌ای دوباره برای ادامه‌ی زندگی به من داد؛ زندگی‌ای که گاه سخت، گاه دردناک و گاه کند می‌گذرد.

دختر کوچولو دستم را گرفت و مرا به تماشای زندگی برد؛
به تماشای عشق، به نشاط یک لبخند و گرمای یک لمس.

چقدر خوب است که هنوز انسان‌هایی جرات بچه‌دار شدن دارند؛
اشتیاق به ادامه، حتی در این شرایط مبهم، آن‌قدر قوی است که حاضرند موجود دیگری را به این دنیا دعوت کنند.
این انسان‌های شجاع، دیگران را نیز در شور و شجاعت خود سهیم می‌کنند.

پس هنوز هم، با وجود این کودکان و والدینشان، می‌توان امیدوار بود؛
زندگی هنوز در جریان است،
کودکان هنوز متولد می‌شوند،
و خورشید هنوز طلوع می‌کند.

 

 

زندگینوشتن خلاق
۱
۰
لیلا آقائی
لیلا آقائی
من مهندسی هستم که از دنیای قطعیت مهندسی به دنیای رمزی علوم انسانی کوچ کرده‌ام. من عاشق نوشتن هستم و هر لحظه در حال کشف خود در این فرایندم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید