ویرگول
ورودثبت نام
پیمان مهرآذر
پیمان مهرآذرLet it Happen - Tame Impala - Author
پیمان مهرآذر
پیمان مهرآذر
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

آینده‌ی مبهم یک دلقک

وقتی یک دلقک از آینده می‌ترسد، چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا بینی گیلاسی‌‌رنگش بادمجانی می‌شود؟ آیا کفش‌های بزرگش ناگهان اندازه‌ی پایش می‌شوند و او را جدی‌تر نشان می‌دهند؟ یا فقط کمی بیشتر، سکوت می‌کند؟

می‌گویند ترس از ناشناخته‌ها، مثل این است که روی طناب بندبازی راه بروی، اما هیچ‌کس تشت آب آن پایین نگذاشته باشد.

حتی نمی‌دانی اگر افتادی، چه چیزی تو را نجات می‌دهد: یک تشت خالی، یا دست‌های مشتاق تماشاچیانی که می‌خواهند فقط یک لحظه، مچ کسی را بگیرند.

و همین ندانستن، خودش ترسناک‌تر از افتادن است.

دلقکِ قصه‌ی ما، صبح که از خواب بیدار می‌شود، گاهی احساس می‌کند آینده مثل یک بادبادک بزرگ و قرمز است که نخش را گم کرده.

هرچه بیشتر دنبالش می‌دود، باد آن را بالاتر می‌برد.

اما ریش‌سفیدان می‌گویند: «به جای تعقیب بادبادک، گاهی فقط به آسمان نگاه کن. به یاد بیاور همه در زباله‌دان تاریخیم.»

شاید اصل ماجرا، نه رسیدن، که رویای سرپا شدن باشد.

پس او یاد گرفته که گاه‌گاهی، وسط اجرا، مکثی کند.

به تماشاچیانی که منتظر مسخره کردن هستند نگاه کند و بگوید:

«می‌دانید من از چه چیزی می‌ترسم؟ از اینکه مبادا فردا رنگ موهایم دیگر شادابی پاییز نارنجی نداشته باشد.»

و همین اعترافات مسخره، ترس‌هایش را کمی کوچک‌تر می‌کند.

انگار ترس، وقتی گفته می‌شود، جا می‌خورد از گنده به نظر رسیدن.

دلقک می‌داند که آینده مبهم است؛

مثل جعبه‌ی شعبده‌بازی که نمی‌دانی از آن خرگوش بیرون می‌آید یا یک دسته گل پژمرده.

اما او الان، همین‌جا، یک گل مصنوعی در جیبش دارد و می‌تواند آن را با شکوه یک ایرانی شجاع و غیور بیرون بکشد.

این «اکنون» بودگی، همان کلید اوست؛ کلیدی هرزرفته، اما کارراه‌انداز.

پس شاید ترس شبانه‌روز از ناشناخته‌ها برای دلقک هم بد نباشد،

ااو یاد گرفته که با کفش‌های بزرگش یک قدم بردارد، بعد دیگری، و بعدی…

و در نهایت، مسیر را همان‌جا، زیر پایش خلق کند.

و آینده؟ خوب، آینده هم احتمالا آن‌طرف ایستاده،

منتظر است ببیند این بار، دلقک چه‌طوری به بدبختی‌هایش می‌خندد.

گاهی تنها کاری که باید بکنی، این است که مثل یک دلقک به نگرانی‌ات بخندی و مردم هم به مسخره بودن بدبختی‌هایت بخندند، و ادامه بدهی.

زندگی گاهی خودش یک سیرک بزرگ است؛ فقط باید یاد بگیری چطور زیر چادرش شیرین‌کاری کنی تا از دور خارج نشده‌ای.

آینده مبهم است،

اما دلقک فهمیده همین کافی‌ست که فعلا، نور صحنه روی اوست.

نویسندگیچالش نویسندگیتمرین نویسندگینویسندهنوشتن رزومه
۲
۰
پیمان مهرآذر
پیمان مهرآذر
Let it Happen - Tame Impala - Author
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید