مهیسا زنیست با دو هویت رسمی و یک بحران دائمی.
در شناسنامه: مهیسا.
در فامیل: خاله حانیه.
در حمام: موجودی که با طبیعت درگیر است.
بچههای فامیل نمیدانند چرا به او میگویند خاله حانیه. خودش هم نمیداند. یکبار خواست اصلاح کند، دید سه تا بچه همزمان جیغ زدند «خاااله حااانیه!» فهمید دیر شده. برند ثبت شده است.
اما چالش اصلی نام نیست. موهاست. موهایی که فر نیستند؛ پروژه عمرانیاند.
تراکمشان طوریست که اگر گم شوی، میتوانی یک خانواده چهار نفره را تا بهار در آن اسکان دهی.
هر صبح با امید بیدار میشود. هر صبح برس را برمیدارد. هر صبح موها میگویند: «نه.»
او نرمکننده میزند، ماسک میزند، روغن میزند، دعا میخواند. موها حجم میگیرند. بیشتر. باشکوهتر. مستقلتر.
در عکسهای دستهجمعی، بقیه «آدم» هستند و او «اکوسیستم».
باد که میآید، دیگران موهایشان تکان میخورد؛ موهای مهیسا اقلیم عوض میکند.
بچههای فامیل زیر موهایش قایمباشک بازی کردهاند. یکبار توپ پلاستیکی گم شد، دو روز بعد از لایه سوم فرها کشف شد. سالم.
با اینحال، مهیسا هر بار که جلوی آینه میایستد، لبخند میزند. چون حقیقت این است؛ دنیا پر از آدمهای صاف و مرتب است. اما فقط یک نفر هست که میتواند در یک لحظه هم خاله حانیه باشد، هم مهیسا، و هم تنها زنی که موهایش قبل از خودش وارد اتاق میشوند
