M.jan·۱ ماه پیشداستان سحر آرام قسمت ۲رمان سحر آرام:ماجرای سحرفصل دو :همون لحظه ساناز گفت: سحر جون آروم باش خب؟_چی؟_ هیسسسسسسنفهمیدم چیشد فقط حس کردم یه چیزی شبیه دستمال نمیذاره…
حسن حضوری بخشایش·۱ ماه پیشجوک خنده دار طنز چند جوک خندهداراولی: معلم از دانشآموز میپرسه: «چرا دروغ میگی؟» دانشآموز میگه: «آخه اگه راستشو بگم دعوام میکنید!»دومی: یه نفر میره…
مینا محمدقاسمی سامانی·۲ ماه پیشوقتی ماشینم تصمیم گرفت وسط جاده استراحت کنه!یه پنچری وسط جاده، یه لبخند از یه غریبه و خاطرهای که تا همیشه توی آینه دندهعقب ذهنم موند.
شرکت بین المللی ایده آل·۳ ماه پیشسفر مشهدی و غصههای ماشینیداستان طنز سفر تاریخی من و مجتبی به مشهد و قضیه پیرمرد دانا
Iliya·۳ ماه پیشمستر ربات در تهرانسلام دوست خیالی من. اسم من الیوت آندرسنه و در این جهان موازی به ایران اومدم
طوبا وطنخواه·۳ ماه پیشخاطرات کمیسرخاطرات کمیسرکمیسر میگوید اولین قتل در خزان سالی اتفاق افتاد که برگهای درختان سرو و کاج هم زرد شده بودند و فرومیریختند. مردی که دختر شان…
حسین زارعی·۳ ماه پیشموضوع انشا: «مزاحمت طویلهای یعنی چه؟»روزی از روزها، در مکتبخانهی خران، ملا خره ریشش را جنباند و متفکرانه به کرهخران نگاه کرد و گفت:«کرهخرای عزیز! شما کمکم از کرهخری عبور…
طوبا وطنخواه·۳ ماه پیشگره پایانیگره پایانیزنگآویز در فروشگاه «کوهمارکت حاج برادران و پسران» به صدا درآمد و جوانی حدودا سی ساله میانهبالا عبوسروی و پریشانحال وارد شد و…
طوبا وطنخواه·۴ ماه پیشلبخند اسمارتیزیلبخند اسمارتیزیدختر کوچولویی که موهای نرم و کوتاهش را با پاپیون مشکی مدل خرگوشی آراسته بودند، لبهی صندلی نشسته بود و بستهی کوچک اسمارتیزی…