
یه عکس از یه جمله که موقع خوندن از کتابت گذاشته بودی: نهالی کوچک قد میکشید و میرفت به سمت آسمان. بیخبر از تبر. 🤔 و توی یه جای دیگه هم گفته بودی نمیدونم وقتی میرم بیرون خوابگاه شب میرسم اونجا باز یا نه. چرا؟ چی احساس کرده بودی؟ 🌱
رها،
امروز، در نود و سه دقیقهی بیوقفه، دنیایت را خواندم.
همهی حرفهایت را؛ از آتش تا خاکستر، از فریاد تا سکوت.
و در این خواندنِ بیدرنگ، یک بار دیگر گواه شدم:
تو دیوانهی زندگی بودی. عاشقِ جنونآمیزِ نفسکشیدن، دیدن، حس کردن.
و این بزرگترین تناقض است؛ اینکه تو که چنین زندگی را با تمام رگهایت می‒مکیدی،
از چشمهایش محو شوی. این تناقض، قلب آدمهای حساس را میفشارد،
ماندگار میشود چون یک سؤالِ بیجواب بر دیوارِ روزگار.
حالا من، در سکوت پس از خواندن، به این فکر میکنم:
آن سرزمین، چند "رها" را در خود جا داده است؟
چند تن واحد و منحصر به فرد، که مثل تو همزمان هم شعله باشند هم خاکستر؟
و بعد فکر میکنم به گذرا بودنمان؛
که صد سال دیگر، هیچکدام از ما اینجا نیستیم.
اما آفرینش، بیاعتنا به فقدانهای ما، ادامه دارد.
گیاه از خاک میروید، دریا جزر و مد میکند و ستارهها بیوقفه میسوزند.
شاید این بزرگترین تسلی است: که زندگی، با همهی دردهایش، متوقف نمیشود.
اما رها، فاضلاب را چطور قابل زندگی میدیدی؟.
از آنجا که زندگی، شکلِ غریبی به خود میگیرد.
به نظرت دهها سال بعد فاضلاب قابل زندگیتر شده؟ و ما جواب را میدانیم. میفهمیم.
هزینهاش، هزینهی ساختن آن فاضلاب، چند "تو" و "رها"ی دیگر بوده است؟
چند رؤیا و چند استعدادِ خاموش شده در تاریکی؟
تو اهل زندگی بودی. اهل مبارزه برای زیستن، حتی وقتی که فاضلاب خود زندگی را میبلعید.
سالهاست دست و پا زدن آنان را در انشعاب چاهها میبینیم.
این درد، برای شیوهی زیستنشان نیست؛ درد برای شیوهی "مجبور شدن" به زیستنِ جوندگانی آنهاست.
آیا زیستن را از تو یاد میگیرند؟
شاید. شاید یاد میگیرند که حتی در تهچاه نیز میشود عاشقِ آسمانِ کوچکی بود که از دریچه میبینند.
شاید یاد میگیرند که زیستن، گاهی یعنی ایستادگی در برابر جریانِ شوم.
"باید دید………" درست میگویی. باید دید.
اما از یک چیز مطمئنم صدای تو، نوشتههای تو، شهامتِ زیستنِ تو،
خودش یک دریچه است. نوری که از آن میتابد، ممکن است راهی نشان دهد.
حتی اگر نوری کمفروغ و دور.
مظلوم. زندگی.
رها،
باشد که آفرینشِ ادامهدار، یادگارِ تو و امثال تو را در باد جاری کند،
در ریشهی درختان، در تلاطم امواج.
باشد که مستندی نه فقط از "زندگینامه"، که از "زیستخواهیِ" تو بسازند.
و ما، در این بازهی کوتاه، شجاعتِ نگاه کردن به عمق را از تو بیاموزیم.
برای ادامهی راه و الهام از کلامِ بیپروای رها، میتوانی به آدرس زیر سری بزنی:
t.me/vernte
یادت باشد، رها.
تا هستیم، بخشی از دیوانگیِ مثبت تو در ما جاری است.
روی دستهایت توی عکس نوشته بودی
باد تو را با خود خواهد برد. و ما خواهیم دید به کجا. 💚💚