ویرگول
ورودثبت نام
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is LookingLet it Happen - Tame Impala - Author
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is Looking
خواندن ۲ دقیقه·۳ ماه پیش

شمس و قلم

سردرگمم. کنجکاوم. تاریکم. مدفونم. در کشمکشم. تودرتوی پرسشم. اغلب اوقات هیچ نپرسیده‌ام. مشتاقم. غمناکم. خوشحالم. روشنم. لذت‌بخشم‌. ممکنم. آزادم. شنوایم. می‌لرزم. می‌تپم. آن‌طور که خواندید همین است؛ یعنی نمی‌دانم چطورم.

در این کشمکش‌هاست که هنر سربرآورده‌. این حس‌ها نیروی محرک نوشتنم بوده‌اند همیشه. هدف، آن انتظار پنهان در پس پرسش‌های نویسنده است. آن هیجان انفعال. آن اشتیاق از شنیدن جوابی ضد یا که همراه. تمرکز کرده‌ام تا شنوای خوبی باشم. شب‌ها و ساعت‌هایی را با قلم‌رنجه‌ پیموده‌ام تا به روز برسم، و شاید در نظر دیگرانی که از دور من را می‌بینند، یک اثر باشد.

بدون این محرک‌های غلط‌انداز برای نوشتن، فرد ظاهر انسانی شادتر را دارد. شهروندی اجتماعی‌تر است. با بلغورهای مشمئز‌کننده‌ی جمله، با کلمه‌هایی پیش‌ساخته. که کلیشه‌ها را چون مریض‌احوالانی فرسوده پی‌ می‌گیرد. عمرش صرف گفتن یک حرف می‌شود، و وقتی می‌میرد انگار چیزی نگفته است. ازین رو ممکن نیست بتواند اثری مهم خلق کند. هیچی.

به گوش‌هایم گوش می‌دهم، از بارهای بر دوش روان و ذهنم مدت‌هاست که سبک شده‌ام – فصل‌ها با هم می‌آمیزند. تو با من. در آغوشم هستی، من تو را و تو خودت را در آغوش گرفته‌‌ای. نه چندان طولانی اما وفادار، وفادار.

آرام بنشین. زمانی که توانستی در سکوت بنشینی، تمامی این جنب‌وجوش‌ها تمام می‌شوند. می‌روند. نشسته روی زمین، تکیه‌داده بر ستون. آن‌جا که چمن‌ها می‌گریختند، بچه‌ها می‌خندیدند و بازی می‌کردند. به همه‌ی این‌ها می‌اندیشیدم. زنان با کنجکاوی نگاهم می‌کردند و راننده‌ی اسنپ لبخندی به من زد. روی دیوار برج آزادی نوشته شده: همه‌ی امیدم را بلعیده‌ام. به گل‌های سرخ‌ دیرشکفته، به خاکستری باد، به پرحجمی دود خیره می‌شوم. ورم شعر و یأس سرانجام شادی می‌زاید؟ صدای پای آدم‌ها روی این جمجمه‌ها کمک می‌کند بهتر بیندیشند؟

از آن‌روست که آنقدر قدرت دارم که فقط عشق بورزم و ستایش کنم. هرگاه گرمی این آفتاب را نوازش می‌کنم قدرت می‌گیرد، نقطه‌ی آسودگی میان بله و نه. نه به خودخواهی و طغیان علیه خودنمایی، و بله به زندگی. به ماموریت خود که زیستن است حتی در ساعت‌های اداری. در این روز خوش تا یک مرگ خوش، برای خود بودن نیازی نیست که نزد دیگران خودمان را بروز دهیم البته جز نزد آنان که دوست‌شان داریم.

این سرکشی و آشفتگی فکرها و حس‌ها، این آگاهی انسانی‌، این تراژدی تکامل باعث شده است هر یک از ما تصور کنیم کسی هستیم. با اطمینان کامل و برنامه‌ریزی در توهم کسی بودن کارهایی می‌کنیم. درصورتی که به واقع، همه هیچ‌کس‌اند.

هنرمندنظام مهندسیطراحیشبکه‌های اجتماعینویسنده
۱۶
۱
Who Are You When No One Is Looking
Who Are You When No One Is Looking
Let it Happen - Tame Impala - Author
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید