ویرگول
ورودثبت نام
پیمان مهرآذر
پیمان مهرآذرLet it Happen - Tame Impala - Author
پیمان مهرآذر
پیمان مهرآذر
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

صبح به وقت دو جهان: بعد از پوست انداختن

شب‌ها، خوش‌بین‌ترم به شدن‌ها. به این‌که آدم، ناچار است چند بار از خودش عبور کند؛ نه با شیپور و سورنا، بلکه لَمَنده و آرام، مثل خواب‌هایی که می‌بینم.

در رویای یک خواب، دستِ کودکی‌ام را گرفته بودم. دوتایی با علی کوچک تا صبح راه رفتیم، بستنی خوردیم، و من دلم می‌خواست تو برنده‌ی همه‌ی بازی‌های دنیا باشی. بعضی آرزوها هر چقدر هم که ازشان بگذرد هیچ‌وقت بالغ نمی‌شوند؛ همان‌قدر کودکانه‌؛ همان‌قدر جدی می‌مانند.

در خواب دیدم چیزی می‌خواهی. آمدی سهمی را برداری که حقِ تو نبود. ایستادم. نه با فیگور قهرمانانه، نه با پرخاش و اغماض. فقط نگذاشتم. و چیزهایی که حق ندارند، معمولا اگر مقاومت ببینند، بخار می‌شوند و می‌روند.

صبح، این طرفِ خط زمان نوشتم. و آن طرفِ کریسمس‌دار دنیا جواب گرفتم. یخِ چندساله‌ای که اسمش فاصله بود، آب شد. باور کن، گاهی در دلِ سختی آسانی هم هست. بعدش هم هست. شیرینی هم هست. مثل بستنی‌ای که بعد از هزار تابستان طولانی، با خنکای زبان تانگو می‌رقصد.

می‌گویند وقتی پوست انداختی دیگر نمی‌توانی دوباره در آن جا شوی. قانون طبیعت است، و راست است، تو مدام در حال پوست‌انداختنی. از خواب‌هایت، از خاطراتت، از خودِ دیروزت؛ و مولف، ناگزیر است تکه‌ای از این پوست‌انداختن‌ را در نوشته‌هایش بگذارد؛ همان‌طور که من الان دارم انجام می‌دهم.

من اگر به بیست‌سالگی‌ام فکر کنم، آن‌قدر تغییر و تبدیل پیدا کرده‌ام که گاهی برای شناختن خودم باید نوشته‌هایم را از نو بخوانم. او دیگر من نیستم.

شناختنِ دوباره‌ی آن خود، مشکل است. اما شاید همین نشدنِ دوباره در پوستِ قدیمی، قیمتِ شدن در هیئتی تازه است. قیمتِ آن قدم‌زدنِ بی‌پایان در شب، به امیدِ شیرینیِ یک بستنی. مردم با این شایدها ادامه می‌دهند.

من این را از روی پرده‌ی خواب‌ها فهمیده‌ام، از شب، از این‌که شدن همیشه ترسناک نیست. گاهی فقط ادامه‌ی راه است، دست در دستِ کسی که دیگر گم نمی‌شود.

طبیعتخیالرویاپردازینویسندگیویرگول
۲
۲
پیمان مهرآذر
پیمان مهرآذر
Let it Happen - Tame Impala - Author
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید