حانیه همیشه ته دلش فکر میکرد اگر دنیا یک فیلم بود، او باید نسخهی ایرانی Harley Quinn میبود.
با آن خندهی شیطانی. آن موهای دو رنگ. آن آشوبِ کنترلنشده.
اما. موهای حانیه سیاه بود. از آن سیاههای پرکلاغیِ فر که صبحها بیشتر شبیه وایفایِ ضعیف پخش میشد تا مدل مو.
چشمهایش هم مشکی. نه آبی یخی، نه لنز صورتی. مشکیِ معمولی. نسخهی پیشفرض.
قدش کوتاه. هیکلش لاغر و نحیف. اگر چکش دستش بدهی، بیشتر احتمال دارد خودش بیفتد تا شهر را منفجر کند.
رشتهاش؟ مهندسی کامپیوتر. بهجای انفجار بانک، باگ میگرفت. بهجای جوکر، با اینترنت قطعشده میجنگید.
لوکیشن؟ ایران. نه گاتهام. نه نور نئون. نه تعقیبوگریز. فقط قطعی برق و گرانی دلار.
حانیه دوست داشت هارلی باشد. اما نبود. و یکجایی بین کرلهای سیاهش و خطای ۴۰۴ زندگی فهمید قرار نیست همه دیوانهی کارتونی باشند.
بعضیها فقط با موهای فر و چشمهای مشکی و یک لپتاپ داغ آشوبشان را زندگی میکنند.
